تبلیغات
بسوی بینهایت - اعتقادات اعراب جاهلیت
بسوی بینهایت
ما آمده ایم تا سرباز مهدی فاطمه(س) شویم
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اسفند 1389 توسط مصیب شجاعی

خرافات

كتاب: فروغ ابدیت، ج 1، ص 54

نویسنده: جعفر سبحانى

قرآن مجید،هدفهاى مقدس بعثت پیامبر اسلام را با جمله‏هاى كوتاهى بیان كرده است.یكى از آنها كه شایان توجه بیشتر مى‏باشد،این آیه است:

«و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت علیهم‏» (1)

«پیامبر اسلام تكالیف شاق،و غل و زنجیرهایى را كه بر آنها است‏بر مى‏دارد».

اكنون باید دید مقصود از غل و زنجیرى كه در دوران طلوع فجر اسلام،به دست و پاى عرب دوران جاهلیت‏بود،چیست؟مسلما مقصود،غل و زنجیر آهنین نیست،بلكه منظور همان اوهام و خرافاتى است كه فكر و عقل آنها را از رشد و نمو بازداشته بود،و یك چنین گیر و بند كه به بال‏فكر بشر بسته شود،به مراتب از سلسله آهنین،زیان‏بخش‏تر و ضرر بارتر است.زیرا زنجیرهاى آهنین پس از گذشتن مدتى،از دست و پا برداشته مى‏شود و فرد زندانى با فكر سالم و منزه از خرافات گام در زندگى مى‏گذارد،اما سلسله‏هائى كه از اوهام و اباطیل،بسان رشته‏هاى سردرگم،به عقل و شعور و ادراك انسان پیچیده مى‏شود،چه بسا تا دم مرگ با انسان همراه مى‏باشد،و او را از هر گونه تلاش،حتى براى باز كردن این قید و بند،باز مى‏دارد.انسان با فكر سالم و در پرتو عقل و خرد مى‏تواند هر گونه قید و بند آهنین را در هم شكند،ولى فعالیت و تلاش انسان بدون فكر سالم و دور از هر گونه وهم و خیال،نقشى بر آب و عارى از فائده مى‏شود.



یكى از بزرگترین افتخارات پیامبر گرامى اینست كه:با خرافات و اوهام و افسانه و خیال،مبارزه نمود،و عقل و خرد بشر را از غبار و زنگ خرافات شستشو داد.و فرمود:من براى این آمده‏ام كه قدرت فكرى بشر را تقویت كنم،و با هر گونه خرافات به هر رنگ كه باشد،حتى اگر به پیشرفت هدفم كمك كند سرسختانه مبارزه نمایم.

سیاستمداران جهان،كه جز حكومت‏بر مردم غرض و مقصدى ندارند،پیوسته از هر پیش آمدى به نفع خود استفاده مى‏كنند.حتى اگر افسانه‏هاى باستانى و عقائد خرافى ملتى به ریاست و حكومت آنها كمك كند،از ترویج آن خوددارى نمى‏نمایند،و اگر آنان،افرادى متفكر و منطقى باشند،در این صورت به نام احترام به افكار عمومى و عقاید اكثریت،از افسانه‏ها و اوهام كه با میزان و مقیاس عقل تطبیق نمى‏كند،طرفدارى مى‏كنند.

ولى پیامبر اسلام،نه تنها از آن عقائد خرافى كه به ضرر خود و اجتماع تمام مى‏شد،جلوگیرى مى‏نمود،بلكه حتى اگر یك افسانه محلى،یك فكرى بى‏اساس به پیشرفت هدف او كمك مى‏كرد،با تمام قوا و نیرو با آن مبارزه نموده و كوشش مى‏كرد كه مردم بنده حقیقت‏باشند نه بنده افسانه و خرافات.اینك از باب نمونه داستان زیر را مطالعه بفرمائید:

...یگانه فرزند ذكور حضرت پیامبر،به نام‏«ابراهیم‏»درگذشت.پیامبر در مرگ وى غمگین و دردمند بود،و بى‏اختیار اشگ از گوشه چشمان او سرازیرمى‏شد.روز مرگ او آفتاب گرفت،ملت‏خرافى و افسانه پسند عرب:گرفتگى خورشید را نشانه عظمت مصیبت پیامبر دانسته و گفتند:آفتاب براى مرگ فرزند پیامبر گرفته شده است. پیامبر این جمله را شنید،بالاى منبر رفت و فرمود:آفتاب و ماه،دو نشانه بزرگ از قدرت بى‏پایان خدا هستند و سر به فرمان او دارند،هرگز براى مرگ و زندگى كسى نمى‏گیرند.هر موقع ماه و آفتاب گرفت،نماز آیات بخوانید.در این لحظه از منبر پائین آمد،و با مردم نماز آیات خواند. (2)

فكر گرفتگى خورشید،به خاطر مرگ فرزند صاحب رسالت،گر چه عقیده مردم را سبت‏به وى راسختر مى‏ساخت،و در نتیجه به پیشرفت آئین او كمك مى‏كرد،ولى او هرگز راضى نشد كه موقعیت او از طریق افسانه در دل مردم تحكیم گردد.

مبارزه وى با افسانه و خرافه،كه نمونه بارز آن،مبارزه با بت پرستى و الوهیت هر مصنوع ممكن مى‏باشد،نه تنها شیوه دوران رسالت او بود،بلكه او در تمام ادوار زندگى،حتى در زمان كودكى با اوهام و خرافات مبارزه مى‏نمود.

روزى كه سن محمد«ص‏»،از چهار سال تجاوز نمى‏كرد،و در صحرا زیر نظر دایه و مادر رضاعى خود«حلیمه‏»زندگى مى‏نمود،از مادر خود درخواست كرد كه همراه برادران رضاعى خود به صحرا رود.«حلیمه‏»مى‏گوید:فرداى آن روز،محمد را شستشو دادم،و به موهایش روغن زدم،به چشمانش سرمه كشیدم،براى اینكه دیوهاى صحرا به او صدمه نرسانند،یك مهره یمانى كه در نخ قرار گرفته بود،براى محافظت‏به گردن او آویختم.محمد«ص‏»مهره را از گردن درآورد و به مادر خود چنین گفت:مادر جان آرام،خداى من كه پیوسته با من است،نگهدار و حافظ من است. (3)

خرافات در عقائد عرب جاهلى

عقائد تمام ملل و جامعه‏هاى جهان،روز طلوع ستاره اسلام،با انواعى از خرافات و افسانه‏ها آمیخته بود،و افسانه‏هاى یونانى و ساسانى بر افكار مللى كه مترقى‏ترین جامعه آن روز به شمار مى‏رفتند،حكومت مى‏كرد.و هم اكنون در میان ملل مترقى شرق،خرافه‏هاى زیادى وجود دارد،كه تمدن كنونى نتوانسته آنها را از قاموس زندگى مردم بردارد.رشد افسانه و خرافه به تناسب علم و فرهنگ،جامعه هر چه از نظر علم و فرهنگ عقب باشد،به همان نسبت‏خرافه و اوهام در میان آنها زیادتر خواهد بود.

تاریخ،براى مردم شبه جزیره،خرافه و افسانه‏هاى زیادى ضبط كرده است،و نویسنده كتاب‏«بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب‏» (4) ،بیشتر آنها را در همان كتاب،با یك سلسله شواهد شعرى و غیره گرد آورده است.انسان پس از مراجعه به این كتاب و غیر آن، با انبوهى از خرافات روبرو مى‏گردد كه مغز عرب جاهلى را پر كرده بود.و این رشته‏هاى بى‏اساس،یكى از علل عقب افتادگى این ملت،از ملل دیگر بود.بزرگترین سد، در برابر پیشرفت آئین اسلام،همان افسانه‏ها بود،و از این جهت پیامبر با تمام قدرت مى‏كوشید كه آثار«جاهلیت‏»را،كه همان افسانه و اوهام بود از میان بردارد.هنگامى كه‏«معاذ بن جبل‏»را به یمن اعزام نمود،به او چنین دستور داد:

«و امت امر الجاهلیة الا ما سنه الاسلام و اظهر امر الاسلام كله صغیره و كبیره‏» (5) یعنى:اى معاذ،آثار جاهلیت و افكار و عقاید خرافى را،از میان مردم نابود كن،و سنن اسلام را كه همان دعوت به تفكر و تعقل است،زنده نما.

او در برابر توده‏هاى زیادى از عرب كه سالیان درازى افكار جاهلى و عقائدخرافى بر آنها حكومت كرده بود،چنین مى‏گفت:«كل ماثرة فی الجاهلیة تحت قدمى‏» (6) یعنى:با پدید آمدن اسلام،كلیه مراسم و عقائد و وسائل افتخار موهوم،محو و نابود گردید و زیر پاى من قرار گرفت.

اینك براى روشن ساختن ارزش معارف اسلام،نمونه‏هایى را در این جا مى‏آوریم:

1-آتش افروزى براى آمدن باران:

شبه جزیره عربستان،در بیشتر فصول با خشكى روبرو است.مردم آنجا براى فرود آمدن باران،چوبهائى را از درختى به نام‏«سلع‏»و درخت زودسوز دیگرى،به نام‏«عشر»گرد مى‏آوردند و آنها را به دم گاو بسته،گاو را تا بالاى كوه مى‏راندند.سپس چوبها را آتش زده،به جهت وجود مواد محترقه در چوبهاى‏«عشر»،شعله‏هاى آتش از آنها بلند مى‏شد و گاو بر اثر سوختگى شروع به دویدن و اضطراب و نعره زدن مى‏كرد،و آنان این عمل ناجوانمردانه را،به عنوان یك نوع تقلید و تشبیه به رعد و برق آسمانى انجام مى‏دادند.شعله‏هاى آتش را به جاى برق،و نعره گاو را به جاى رعد، محسوب مى‏داشتند،و این عمل را در نزول باران مؤثر مى‏دانستند.

2-اگر گاو ماده آب نمى‏خورد،گاو نر را مى‏زدند:

گاوهاى نر و ماده را براى نوشیدن آب،كنار جوى آب مى‏بردند،گاهى مى‏شد كه گاوهاى نر،آب مى‏نوشیدند ولى گاوهاى ماده لب به آب نمى‏زدند،آنان تصور مى‏كردند كه علت امتناع،همان وجود دیوها است كه در میان شاخهاى گاو نر جا گرفته‏اند و نمى‏گذارند گاوهاى ماده آب بنوشند و براى راندن دیوها به سر و صورت گاوهاى نر مى‏زدند. (7)

3- شتر سالمى را داغ مى‏زدند تا دیگرى بهبودى پیدا كند:

اگر در میان شتران،بیمارى پیدا مى‏شد،و یا قرحه و تاولى در لب و دهان آنها ظاهر مى‏گردید،براى جلوگیرى از سرایت این بیمارى،شتر سالمى را مى‏آوردند،لب و بازو و ران او را داغ مى‏كردند،ولى علت این كار روشن نیست،گاهى احتمال مى‏دهند كه جنبه پیش‏گیرى داشته و یك نوع معالجه علمى بوده است،ولى از آن نظر كه از میان شتران زیاد فقط به سر یك شتر چنین بلائى را مى‏آوردند،مى‏توان گفت كه:یك عمل خرافى بوده و علل موهومى داشته است.

4- شترى را در كنار قبرى حبس مى‏كردند،تا صاحب قبر هنگام قیامت پیاد
ه محشور نشود:

اگر مرد بزرگى فوت مى‏كرد،شترى را در كنار قبر او در میان گودالى حبس مى‏كردند، و آب و علف به او نمى‏دادند،تا جان سپرد،و متوفى روز رستاخیز بر آن سوار شود،و پیاده محشور نگردد.

5-شترى را در كنار قبر پى مى‏كردند:

از آنجا كه شخص متوفى،در دوران زندگى براى عزیزان و مهمانان خود،شتر نحر مى‏كرد،براى تكریم از متوفى و سپاسگزارى از او،بازماندگانش در پاى قبر او، شترى را به طرز دردناكى پى مى‏كردند.

اسلام چگونه با این خرافات جنگیده است؟

اینگونه اعمال(علاوه بر اینكه هیچ كدام با منطق و اندیشه علمى سازگار نیست، زیرا با افروختن آتش باران نازل نمى‏شود،و زدن گاو نر،تاثیرى در گاو ماده نمى‏گذارد،و داغ كردن شتر سالم باعث‏بهبودى شتر بیمار نمى‏گردد و همچنین...)،یك نوع زجر و ستم به حیوانات بوده است.اگر ما این عقائدو رفتار را با قوانین متقن اسلام كه درباره حمایت از حیوانات وارد شده است مقایسه نمائیم،خواهیم گفت:این شریعت،نقطه مقابل افكار محیط بوده است.ما در این جا از میان دهها دستور اسلامى درباره حمایت‏حیوانات،فقط یك دستور كوتاهى را مى‏آوریم:

رسول اكرم‏«ص‏»مى‏فرماید:هر حیوان سوارى بر صاحب خود شش حق دارد:

1-در هر منزلى فرود آمد،آن را علوفه دهد.

2-اگر از آبى مى‏گذرد،آن را بر حیوان عرضه بدارد.

3-بر صورت او تازیانه نزند.

4-موقع سخن گفتن طولانى،بر پشت آن قرار نگیرد.

5-بار زیادتر از توانائى بر آن حمل نكند.

6-حیوان را به پیمودن راهى كه از توانائى آن بیرون است،واندارد. (8)

6- كیفیت معالجه بیماران:

اگر كسى را عقرب و مار مى‏گزید،بر گردن مار و عقرب گزیده،زیور آلات طلائى مى‏آویختند،و معتقد بودند كه اگر مس و قلع همراه خود داشته باشد مى‏میرد. بیمارى‏«هارى‏»را كه معمولا از گاز گرفتن سگان بیمار به وجود مى‏آید،با مالیدن كمى از خون بزرگ قبیله بر موضع جراحت معالجه مى‏نمودند،و در شعر زیر این معنى منعكس است. (9) و اگر علائم جنون در كسى ظاهر مى‏گردید،براى راندن ارواح خبیثه به كثافات پناه برده،كهنه آلوده و استخوان مردگان را به گردن وى مى‏آویختند.براى اینكه بچه آنها دیوزده نشود،دندان روباه و گربه را به نخى بسته و به گردن بچه‏ها مى‏انداختند.هر گاه لب و دهان بچه‏ها كورك مى‏زد،مادر بچه،غربالى به سر مى‏گرفت و از خانه‏هاى قبیله،نان و خرما جمع مى‏كرد و آنها را به سگها مى‏داد،تا دانه و كورك لب و دهان فرزندش بهبودى پیدا كند،و زنان قبیله مواظبت مى‏كردند بچه‏هاى آنها از آن نانها و خرماها نخورند،كه مبادا آنها نیز بهمین درد گرفتار شوند.

براى معالجه بیمارى جلدى مانند ریختن پوست‏بدن،آب دهن به آن مى‏مالیدند،اگر بیمارى شخصى ادامه مى‏یافت،تصور مى‏كردند كه بیمار،حیوانى را مانند مار و غیره كه متعلق به دیوها است كشته است.براى پوزش خواستن از دیوها،مجسمه‏هائى از گل به صورت شتر درست كرده و جو و گندم و خرما بر آن حمل نموده،در برابر سوراخ كوه مى‏گذاشتند و فردا به همان نقطه باز مى‏گشتند.اگر مى‏دیدند كه بارها دستخورده است، آن را نشانه قبولى هدایا دانسته مى‏گفتند كه بیمار خوب خواهد شد و در غیر این صورت،معتقد بودند كه چون هدیه ناچیز بوده از این نظر مورد پذیرش دیوها واقع نگردیده است.

مبارزه اسلام با این خرافات

اسلام با این خرافه‏ها،از طرق مختلفى مبارزه كرده است.هنگامى كه عده‏اى از اعراب بیابانى كه با آویزه جادوئى و قلاده‏هایى كه در آنها سنگها و استخوانها به بند كشیده مى‏شد،بیماران خود را معالجه مى‏كردند،خدمت رسولخدا«ص‏»شرفیاب شدند و درباره مداوا با گیاهان و داروهاى طبى پرسش نمودند،رسول اكرم فرمود:لازم است‏بر هر فرد بیمار سراغ دارو رود،زیرا خدائى كه درد آفریده دارو نیز آفریده است. (10) حتى موقعى كه سعد بن ابى وقاص بیمارى قلبى گرفت،حضرت فرمود:باید پیش‏«حارث كلده‏»طبیب معروف ثقیف بروید،سپس خود آن حضرت او را به داروى مخصوصى راهنمائى كرد (11) .

علاوه بر این،بیاناتى درباره آویزه‏هاى جادوئى،كه فاقد همه گونه آثارند،وارد شده است.اینك،به نقل دو روایت در این باره اكتفاء مى‏ورزیم:

1-مردى كه فرزند او دچار گلودرد شده بود،با آویزه‏هاى جادوئى وارد محضر پیامبر شد.پیامبر فرمود:فرزندان خود را با این آویزه‏هاى جادوئى نترسانید،لازم است در این بیمارى از عصاره‏«عود هندى‏»استفاده نمائید. (12) امام صادق‏«ع‏»مى‏فرمود:«ان كثیرا من التمائم شرك‏»،بسیارى از بازوبندها و آویزه‏ها شرك است. (13)

پیامبر و اوصیاء گرامى او با راهنمائى مردم به داروهاى زیاد،كه همه آنها را محدثان بزرگ اسلام،تحت عنوان طب النبى و طب الرضا و...گرد آورده‏اند،بار دیگر ضربه محكمى بر این اوهام كه گریبان عرب دوران جاهلیت را گرفته بود،وارد ساخته‏اند.

7-قسمت دیگرى از خرافات:

براى رفع نگرانى و ترس،از وسائل زیر استفاده مى‏كردند:موقعى كه وارد دهى مى‏شدند و از بیمارى وبا،یا دیو مى‏ترسیدند،براى رفع ترس در برابر دروازه روستا،10 بار صداى الاغ مى‏دادند و گاهى این كار را با آویختن استخوان روباه به گردن خود، توام مى‏نمودند.و اگر در بیابانى گم مى‏شدند،پیراهن خود را پشت رو مى‏كردند و مى‏پوشیدند.موقع مسافرت كه از خیانت زنان خود مى‏ترسیدند،براى كسب اطمینان نخى را بر ساقه و یا شاخه درختى مى‏بستند،موقع بازگشت اگر نخ به حال خود باقى بود، مطمئن مى‏شدند كه زن آنها خیانت نورزیده است،و اگر باز،یا مفقود مى‏گردید،زن را به خیانت متهم مى‏ساختند.

اگر دندان فرزند آنان مى‏افتاد،آن را با دو انگشت‏به سوى آفتاب پرتاب كرده مى‏گفتند:آفتاب!دندانى بهتر از این بده.زنى كه بچه‏اش نمى‏ماند،اگر هفت‏بار بر كشته مرد بزرگى قدم مى‏گذاشت،معتقد بودند كه:بچه او باقى مى‏ماند و...

پى‏نوشت‏ها:

1. سوره اعراف/157.

2. «بحار الانوار»،ج 22/155.

3. مهلا یا اماه،فان معی من یحفظنی.«بحار»،ج 15/392.

4. نگارش سید محمود آلوسى،ج 2/286-369.

5. «تحف العقول‏»/25،و«سیره ابن هشام‏»،ج 3/412.

6. «سیره ابن هشام‏»،ج 3/412.

7. شاعر عرب زبان در این باره كه گاو نر به جرم آب نخوردن گاو ماده زده مى‏شد، چنین مى‏گوید:

فانى اذا كالثور یضرب جنبه

اذا لم یعف شربا و عافت صواحبه

8. «من لا یحضره الفقیه‏»/228،همچنین براى آگاهى از روایات مربوط به حقوق حیوانات،به كتاب‏«الشؤون الاقتصادیه‏»/130-159،مراجعه فرمائید.

9. احلامكم لسقام الجهل شافیة×كما دماءكم تشفى من الكلب.

10. «التاج‏»،ج 3/178،یعنى این آویزها در رفع بیمارى مؤثر نیست.

11. «التاج‏»،ج 3/179.

12. «التاج‏»،ج 3/184.

13. «سفینه‏»،ماده‏«رقى‏».

منبع:سایت حوزه




طبقه بندی: تاریخ اسلام، 
برچسب ها: خرافات در عقائد عرب جاهلى، مبارزه اسلام با این خرافات، خرافات، اعتقادات اعراب جاهلیت،
دنبالک ها: تاریخ اسلام،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا به نظر شما در مملکت اسلامی ما عدالت اجتماعی وجود دارد؟





نویسندگان
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ