تبلیغات
بسوی بینهایت - حنفیت
بسوی بینهایت
ما آمده ایم تا سرباز مهدی فاطمه(س) شویم
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اسفند 1389 توسط مصیب شجاعی

شرح حالى مختصر از حنفاء جزیرة العرب

كتاب: تاریخ پیامبران اسلام، ص 13

نویسنده: دكتر محمدابراهیم آیتى

با آن كه مقارن ظهور اسلام، چنانكه گفته شد، كیش غالب عرب بت پرستى بود، معذالك در گوشه و كنار جزیره عربستان علاوه بر اقلیت‏هاى مذهبى كه بدانها اشاره رفت، حنفائى بوده‏اند كه بر خلاف توده مردم مشرك و بت‏پرست، از شرك و بت پرستى بر كنار و به خداى یگانه و أحیانا به ثواب و عقاب و قیامت معتقد بودند.و اینك برخى از آنها را نام مى‏بریم:

1 ـ ورقة بن نوفل بن أسد بن عبد العزى بن قصى (از قریش) عمو زاده أم المؤمنین «خدیجة كبرى» دختر «خویلد بن أسد» كه به گفته محمد بن اسحاق (1) كیش مسیحى گرفت و از كتاب‏هاى مذهبى اهل كتاب استفاده كرد.به گفته بعضى: ورقة به رسول اكرم ایمان آورد و مسلمان از دنیا رفت (2) .

2 ـ عبید الله بن جحش، از قریش، پسر عمه و برادر زن رسول اكرم، كه پیوسته در حیرت و طلب حق بود و بت پرستى را رها كرد، تا آنكه بعد از ظهور دین اسلام، مسلمانى گرفت، و با همسر مسلمان خویش «أم حبیبه» دختر «أبو سفیان» به حبشه مهاجرت كرد و آنجا از دین اسلام برگشت و مسیحى شد.و چنانكه نوشته‏اند، در حبشه بر همان كیش مسیحى بدرود زندگى گفت.

3 ـ عثمان بن حویرث بن أسد بن عبد العزى بن قصى (از قریش) كه نزدقیصر روم رفت.و كیش مسیحى گرفت.و قیصر مقدم وى را گرامى شمرد.

4 ـ زید بن عمرو بن نفیل (از قریش) پدر «سعید بن زید» صحابى معروف كه از بت پرستى و خوردن میته و خون و قربانیهاى بتها، كناره گرفت، او مردم را از كشتن دختران نهى مى‏كرد و خداى ابراهیم را مى‏پرستید و اشعارى مشتمل بر توحید و ایمان به معاد مى‏گفت، از جمله :

عزلت اللات و العزى جمیعا*كذلك یفعل الجلد الصبور

و لكن أعبد الرحمن ربى*لیغفر ذنبى الرب الغفور

ترى الأبرار دارهم جنان*و للكفار حامیة سعیر

و در قصیده دیگر مى‏گوید:

و إیاك لا تجعل مع الله غیره*فإن سبیل الرشد أصبح بادیا (3)

زید بن عمرو در جستجوى حق از مكه بیرون رفت و در هر جا گمان حق مى‏داشت به تحقیق و جستجو مى‏پرداخت، تا آنكه موصل و جزیره و (4) شام را گشت و در زمین «بلقاء» (در شام) راهبى را دید كه از كیش مسیحى نیك آگاه بود و دین ابراهیم را از وى جستجو كرد، راهب گفت: به همین زودى در همان شهرى كه از آن بیرون آمده‏اى.پیغمبرى ظهور خواهد كرد و به دین ابراهیم دعوت خواهد كرد. «زید» ازكیش «یهودى» و «عیسوى» صرف نظر كرد و با شتاب رهسپار مكه گشت و در بلاد «لخم» به دست «لخمیان» كشته شد.

این چهار نفر در یكى از عیدهاى قریش كه نزد بتى فراهم شده بودند، با یكدیگر میعاد نهادند كه دیگر گرد بت پرستى نگردند و در جستجوى دین حق بر آیند (5) .

5 ـ نابغه جعدى: قیس بن عبد الله (از شعراى معروف عرب در جاهلیت و اسلام) كه از میگسارى و بت پرستى دورى گزید و در اشعار دوران جاهلیت خویش، از توحید و بعث و جزا و بهشت و دوزخ سخن گفت، در یكى از قصائد جاهلى مى‏گوید:

الحمد لله لا شریك له*من لم یقلها فنفسه ظلما (6)

و نیز از اوست در توصیف بهشت:

فلا لغو و لا تأثیم فیها*و ما فاهوا به لهم مقیم (7)

6 ـ أمیة بن أبى الصلت ثقفى (از مردم طائف و طایفه بنى ثقیف) كه یكى از بزرگترین شعراى دوران جاهلى عرب است و به كتاب‏هاى آسمانى آشنائى داشت، و میگسارى را تحریم كرد و درباره بت‏ها اظهار شك و تردید كرد و در جستجوى دین حق بر آمد و خود در پیامبرى طمع ورزید، به همین جهت چون رسول اكرم به نبوت مبعوث گردید، «أمیة» بر آن حضرت حسد برد و گفت تاكنون امیدوار بودم كه پیامبرشوم. «أمیة» در سال دوم یا نهم هجرت، در یكى از قصرهاى طائف جان سپرد و خواهرش كه مسلمان شده بود یكى از قصائد طولانى او را براى رسول اكرم خواند.و از این قصیده است:

لك الحمد و النعماء و الفضل ربنا*و لا شیى‏ء أعلى منك جدا و أمجدا

آنگاه قصیده دیگرى از برادرش به عرض رسانید كه در آن گفته است:

وقف الناس للحساب جمیعا*فشقى معذب و سعید

رسول اكرم پس از شنیدن اشعار أمیة كه صریح در ایمان به خدا و روز حساب بود چنین گفت :

آمن شعره و كفر قلبه (8) شعرش ایمان داشت، اما دلش كافر بود.أمیه نخستین كسى بود كه «بسمك اللهم» نوشت، و تا آمدن اسلام معمول بود (9) .

7 ـ قس بن ساعده إیادى، حكیم و خطیب معروف عرب كه رسول اكرم او را در بازار عكاظ، سوار بر شترى سرخ موى در حال سخنرانى دیده بود و خطبه‏اى از وى نقل فرموده و آنگاه گفت: اشعارى هم مى‏خواند كه آنها را حفظ ندارم.پس ابو بكر آنها را خواند (10) .خطبه‏ها و كلماتى مشتمل بر اعتراف به توحید و ایمان به معاد، از وى نقل شده است. ـ أبو قیس: صرمة بن أبى أنس، از قبیله «بنى النجار» كه در زمان جاهلیت رهبانیت گرفت، و دست از بت پرستى برداشت و خواست مسیحى شود، اما از آن هم در گذشت و براى خود عبادتگاهى معین كرد و در آنجا به عبادت پرداخت و مى‏گفت پروردگار «ابراهیم» را پرستش مى‏كنم.أبو قیس پس از هجرت رسول اكرم به مدینه اسلام آورد و اسلام وى نیكو شد و اشعارى در باره رسول اكرم گفت كه در كتب تاریخ و تراجم ضبط شده است (11) .

9 ـ خالد بن سنان، از قبیله «بنى عبس بن بغیض» كه بر حسب حدیث نبوى «پیامبرى بود كه قومش حق وى را نشناختند» (12) .چون مرگ خالد فرا رسید، قوم خود را به نزدیكى بعثت رسول اكرم خبر داد، و دخترش به دین اسلام در آمد و چون سوره «قل هو الله أحد» را از آن حضرت شنید گفت: پدرم نیز چنین مى‏گفت (13) .

10 ـ تبان أسعد: أبو كرب، پادشاه یمن كه بر حسب روایات مورخان هفتصد سال پیش از بعثت رسول اكرم به نبوت وى ایمان آورد و در اشعار خود به رسالت پیامبر اسلام گواهى داد (14) .

11 ـ زهیر بن أبى سلمى، شاعر معروف عرب كه از اشعار جاهلى وى نقل شده است:

یؤخر و یوضع فى كتاب فیدخر*لیوم الحساب، أو یعجل فینقم (15)

زهیر دو پسر داشت به نام بجیر و كعب كه هر دو از صحابه و شعراى رسول اكرم‏به شمار آمده‏اند، قصیده میمیه «زهیر» یكى از «معلقات سبع» است كه پیش از ظهور اسلام و نزول قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت در خانه كعبه آویخته شده بود.

اسامى گویندگان این هفت قصیده به شرح ذیل است:

1 ـ امرؤ القیس بن حجر كندى، متوفى به سال 540 میلادى، صاحب قصیده لامیه (16) .

2 ـ طرفة بن عبد بكرى، از قبیله «بكر بن وائل» از قبایل «عدنانى» صاحب قصیده «دالیه» متوفى در حدود سال 569 میلادى (17) .

3 ـ زهیر بن أبى سلمى مزنى، از عرب «عدنانى» صاحب قصیده «میمیه» متوفى به سال 627 میلادى (18) .

4 ـ لبید بن ربیعه عامرى صحابى، صاحب قصیده «الفیه» متوفى به سال 661 میلادى (19) . ـ عمرو بن كلثوم بن مالك عدنانى، صاحب قصیده نونیه متوفى در حدود سال 584 م (20) .

6 ـ عنترة بن شداد عبسى.صاحب قصیده میمیه متوفى در حدود سال 615 م (21) .

7 ـ حارث بن حلزه یشكرى عدنانى.صاحب قصیده همزیه (22) ، متوفى در حدود سال 570 م.

برخى أصحاب معلقات را ده نفر دانسته‏اند و سه نفر ذیل را افزوده‏اند.

8 ـ عبید بن أبرص أسدى، صاحب قصیده باثیه كه «منذر بن ماء السماء» پادشاه حیره، متوفى در سال 554 میلادى او را كشت (23) .

9 ـ أعشى قیس: میمون بن قیس بن جندل، صاحب قصیده لامیه (24) متوفى به سال 7 ه.

10 ـ نابغه ذبیانى: زیاد بن معاویه، صاحب قصیده دالیه (25) ، متوفى به سال 604 م؟ .دنباله اسامى بعضى از حنفاء:

12 ـ أبو عامر راهب، از قبیله أوس، پدر حنظله «غسیل الملائكه» از شهداى أحد كه داستان وى را در جاى خودش خواهیم گفت.

13 ـ بحیرى راهب، از قبیله «عبد القیس» كه كیش مسیحى گرفت و چنانكه در جاى خود گفته خواهد شد، به نبوت رسول خدا ایمان داشت.

14 ـ عداس، غلام «عتبة بن ربیعه» از مردم «نینوى» كه داستان ملاقات وى با رسول خدا در جاى خود گفته خواهد شد، وى از كسانى است كه به نبوت رسول اكرم مژده مى‏داد (26) .

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ نویسنده سیره.

2 ـ در مدح رسول اكرم گفت:

یعفو و یصفح، لا یجزى بسیئة*و یكظم الغیظ عند الشتم و الغضب

(مروج الذهب، ص 73، ج 1)

ترجمه شعر این است: مى‏بخشد و گذشت مى‏كند و به بدى پاداش نمى‏دهد و خشم خود هنگام دشنام و غضب فرو مى‏نشاند.م.

3 ـ ترجمه اشعار این است:

لات و عزى همه را كنار گذاشتم، چنین مى‏كند شخص نیرومند بردبار (1)

لیكن بخشایشگر، پروردگار خود را مى‏پرستم تا پروردگار آمرزنده از گناه من چشم پوشى كند (2)

نیكوكاران را مى‏بینى كه بهشت خانه ایشان است، و براى كافران زبانه آتش سوزان است (3)

زنهار قرار مده دیگرى را با خداوند، چه راه هدایت به روشنى آشكار شده است (4) م.

4 ـ و او در نسخه وجود نداشت، اینجانب با توجه به منابع از جمله سیره ابن هشام (ج 1، ص 246، چاپ مصطفى البابى 1355 ه). آن را افزودم.م.

5 ـ ر.ك: سیرة النبى، ج 1 ص 237 ـ 247 چاپ مصطفى البابى 1355 ه.مروج الذهب ج 1، ص 70 .چاپ مطبعة السعادة 1367 ه.

6 ـ ر.ك: الاصابه، ج 3، ص 537 ـ 540.چاپ افست دار صادر از چاپ اول 1328 ه.مروج الذهب ج 1، ص 70 (در كتاب مروج الذهب این شعر به أمیة بن أبى الصلت ثقفى نسبت داده شده است .م).

7 ـ مروج الذهب ج 1، ص 71.در كتاب مروج الذهب این شعر نیز به امیه نسبت داده شده است .اینك ترجمه دو شعر:

ستایش مخصوص خداوند است، خداوند شریك ندارد، هر كس چنین نگوید به خود ستم كرده است (1) .

در بهشت نه لغو است و نه نسبت گناه، و آنچه بدان تفوه كنند بر ایشان حاضر است (2) م .

8 ـ ر.ك: سفینة البحار، ج 1، ص 45، ولى در معارف ابن قتیبة «آمن لسانه و كفر قلبه» آمده است، ص 60 چاپ دوم مصر دار المعارف، ترجمه این دو شعر این است:

پروردگار ما، ستایش و بخشش و احسان به تو اختصاص دارد، چیزى در عظمت و عزت از تو بالاتر نیست (1) .

مردم همه براى حساب ایستاده‏اند هم شقى معذب است و هم سعید (2) .م.

9 ـ مروج الذهب، ج 1، ص .73

10 ـ مروج الذهب، ج 1.ص 69، جمهرة خطب العرب، ج 1، ص 35 ـ 36 (نقل از صبح الاعشى، 1 : 212، اعجاز القرآن 124، البیان و التبیین، 1: 168، الاغانى 14: 40، العقد الفرید، 2 : 156، مجمع الامثال میدانى، 1: 47) .

11 ـ مروج الذهب، ج 1، ص .74

12 ـ ذلك نبى أضاعه قومه (مروج الذهب، ج 1، ص 67) .

13 ـ ر.ك: معارف ابن قتیبه، ص 28 ـ 29.مروج الذهب، ج 1 ص .68

14 ـ ر.ك: سیرة النبى ج 1 ص 15 ـ .25

15 ـ ترجمه: به تأخیر افكنده مى‏شود و نهاده مى‏شود در كتابى و آنگاه اندوخته مى‏گردد براى روز حساب و یا به زودى كیفر داده مى‏شود.م.

16 ـ على علیه السلام او را أشعر شعراء دانست (سفینة البحار، ج 1، ص 703، نقل از ابن ابى الحدید) و از او به «ملك ضلیل» یعنى شاه بسیار گمراه، پادشاه بسیار بیچاره سرگردان تعبیر فرمود (نهج البلاغه خ 455) امرؤ القیس آخرین پادشاه سلسله كندى است كه در قرن پنجم میلادى در عربستان مركزى زمام حكومت را به دست گرفتند و با پادشاهان یمن همان رابطه را داشتند كه ملوك حیره با خسروان ایران، شاهان غسانى با قیصرهاى روم، مؤسس این سلسله حجر بن عمرو آكل المرار، در سال 450 میلادى در گذشت.دیوان امرؤ القیس در سال 1877 در پاریس چاپ شده است.

17 ـ وى پیوسته عمرو بن منذر پادشاه حیره و برادرش قابوس بن منذر را در شعر خویش هجومى گفت، تا آنكه عامل بحرین به فرمان عمرو بن منذر كه خود طرفه به امید صد هزار درهم جایزه حامل آن فرمان بود دست و پاى وى را برید و به دارش آویخت (ر.ك: ترجمه تاریخ یعقوبى، ص 257 ـ 260) .دیوان طرفه را اعلم شنتمرى شرح كرده است.

18 ـ اسلام آوردن زهیر معلوم نیست ولى دو پسرش «بجیر» و «كعب» كه دو شاعر بزرگوارند، اسلام آورده‏اند، دیوان وى اول بار در سال 1870 م در لندن به طبع رسیده است.

19 ـ ر.ك: آداب اللغة العربیة، ج 1 ص .111

20 ـ ر.ك: المجانى الحدیثه، ج 1، ص 127، م.

21 ـ طبقات فحول الشعراء، ص .128

22 ـ طبقات فحول الشعراء .127

23 ـ طبقات فحول الشعراء ص 115.در بعضى كتب، قتل عبید بن نعمان بن منذر نسبت داده شده است (ر.ك: معارف ابن قتیبه ص 649، چاپ دوم مصر، دار المعارف 1388، و أعلام زركلى، ج 4، ص 340 چاپ سوم) م.

24 ـ أبو بصیر: أعشاى كبیر كه قصیده لامیه‏اش از معلقات عشر است و در خطبه «شقشقیه» مولى على علیه السلام یك شعر از وى آمده است، أعشى قصیده‏اى در مدح رسول اكرم گفت و به مكه آمد، اما گویا توفیق اسلام آوردن نیافت.

25 ـ براى وى در بازار «عكاظ» خیمه‏اى زده مى‏شد، و در اشعار عرب داورى مى‏كرد.

26 ـ ر.ك: مروج الذهب، ج 1 ص 74 ـ .75

منبع:سایت حوزه




طبقه بندی: تاریخ اسلام، 
برچسب ها: حنفاء جزیرة العرب، حنفیت،
دنبالک ها: تاریخ اسلام،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا به نظر شما در مملکت اسلامی ما عدالت اجتماعی وجود دارد؟





نویسندگان
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ