تبلیغات
بسوی بینهایت - قبیله
بسوی بینهایت
ما آمده ایم تا سرباز مهدی فاطمه(س) شویم
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اسفند 1389 توسط مصیب شجاعی

قبیله و ساختار آن

كتاب: تاریخ سیاسى اسلامى، ص 47

نویسنده: دكتر صادق آیینه‏وند

قبیله در عرب به جماعتى اطلاق مى‏شود كه بر اساس«نسب»و«خون»به همكارى در جهت بهبود معیشت خود دست زده باشند.اصل مشترك در همه قبیله‏ها«نژاد»و«سرزمین»بود.نیرومندترین چیزى كه در واقع ستون حفظ و تداوم قبیله بود و خون و نژاد و وطن را حفظ مى‏كرد،عنصر«عصبیت»بود .

فرد عضو قبیله باید در حفظ این رابطه و استحكام و تداوم آن كوشا باشد و حتى از جان و مال خود دریغ نكند.اگر جرمى رخ مى‏داد،همه قبیله باید تاوان آن را مى‏پرداخت و اگر افتخارى نصیب قبیله بود،همه را شامل مى‏شد.این اصل حتى به عنوان عامل خیر و شر،منشاء وجدانى پیدا كرده بود،چنانكه مى‏گفتند:«فى الجریرة تشترك العشیرة» (1) :یعنى در گناه عضوى از قبیله همه قبیله شریك‏اند.گاه براى تقویت و تشكل بیشتر،قبایل ضعیف با پیمان«حلف»خود را در قبیله بزرگتر و نیرومندتر ادغام مى‏كردند،این امر در جاهلیت در تكوین و تقویت قبایل نقش مهمى را بازى كرده است.به مجرد آنكه قبیله‏اى با پیمان،خود را در پناه قبیله دیگر قرار مى‏داد،بر قبیله نیرومند بود كه از تمام شئون و حیثیات قبیله هم پیمان،دفاع كند.

شیخ قبیله:رهبرى قبیله را مردى مسن،مجرب،عاقل، شجاع و ثروتمند به عهده مى‏گرفت.طبیعى بود كه قبیله آنگاه تن به اطاعت مى‏داد كه كسى را با این صفات یافته باشد.شیخ قبیله مسئول صلح و جنگ و پیمان و برپایى مراسم مهمانى قبیله بود.او بود كه باید قبیله را در تقسیم غنائم و نیز پرداخت خونبها و كمك به نیازمندان و آزادى اسراى قبیله و دیگر كارها راهنمایى و رهبرى كند.

عضو قبیله باید نظام قبیله را مى‏پذیرفت و در برابر از حقوق و امكانات مساوى بهره مى‏برد .هیچ عضوى حق نداشت از رأى و دستور شیخ قبیله و یا از سنت و نظام قبیله گام بیرون نهد و وحدت قبیله را از هم بپاشد.اگر چنین مى‏كرد به عنوان«خلیع»براى همیشه از قبیله طرد و اخراج مى‏شد و این بدترین عقوبت بود.

قبیله از سه بخش تشكیل مى‏شد:

1ـخلص:فرزندان اصیل قبیله از نظر خون و نژاد كه اعضاى اصلى و درجه یك قبیله را تشكیل میدادند.

2ـعبید:اسرا و بندگان از اطراف و شهرهاى دیگر بودند.

3ـموالى:اینان عضو درجه دو قبیله بودند كه یا به همسایگى و یا به لحاظ پیمان عضویت قبیله را پذیرفته بودند. (2)

جنگ و خونخواهى دو عامل بودند كه غالب فكر و عمل قبیله را به خود اختصاص مى‏داد و قبیله و اعضاى آن پیوسته براى انجام یكى از این دو در تلاش و ستیز بودند.هر عملى كه در جهت تقویت و استحكام قبیله و هم در تحكیم وحدت آن مثمر و مفید بود،براى عرب ارجمند و امرى مطاع بود.

وجه دیگر معناى حلف

كتاب: از پیدایش اسلام تا ایران اسلامى ص 22

نویسنده: رسول جعفریان

البته در معناى حلف وجه دیگرى هم گفته شده است و آن اینكه حلف به معناى سوگند است و چون براى این قراردادها دو طرف سوگند مى‏خوردند، اصل قرارداد را حلف نامیدند.این قراردادها حمایت قبایل را از یكدیگر در مواقع خطر تضمین مى‏كرد.بدین ترتیب اتحادیه‏هایى از قبایل تشكیل مى‏گردید.

پى‏نوشت‏ها:

1ـالجاهلیة.ص 44 (به نقل از مجمع الأمثال میدانى.)

2ـالجاهلیة.ص 60ـ .59

منبع:سایت حوزه


طبقه بندی: تاریخ اسلام، 
برچسب ها: حلف، موالى، عبید، خلص، قبیله، قبیله و ساختار آن،
دنبالک ها: تاریخ اسلام،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا به نظر شما در مملکت اسلامی ما عدالت اجتماعی وجود دارد؟





نویسندگان
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ