تبلیغات
بسوی بینهایت - آداب و رسوم ناپسند اعراب جاهلی 2
بسوی بینهایت
ما آمده ایم تا سرباز مهدی فاطمه(س) شویم
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اسفند 1389 توسط مصیب شجاعی

موقعیت اجتماعى زن نزد اعراب یا زنده به گور كردن دختران

كتاب: فروغ ابدیت، ج 1، ص 48

نویسنده: جعفر سبحانى

زن محرومیت عجیبى در میان آنان داشته و با فجیع‏ترین وضع زندگى مى‏كرده است. گذشته از این،آیات قرآنى كه در مذمت اعمال ناشایست آنان،نازل گردیده است، انحطاط اخلاقى آنان را در این قسمت روشن مى‏سازد.قرآن كریم،عمل ناشایست آنان(كشتن دختران)را چنین حكایت مى‏كند و مى‏فرماید:

و اذا المؤودة سئلت (1)

یعنى روز قیامت روزى است،كه از دختران زنده به گور شده سئوال مى‏شود!راستى انسان باید تا چه اندازه گرفتار انحطاط اخلاقى باشد،كه میوه دل خود را پس از رشد و نمو،یا در همان روزهاى ولادت،زیر خروارها خاك پنهان كند،و از فریاد و ناله او متاثر نشود!

نخستین طایفه‏اى كه در این موضوع پیش قدم شدند،قبیله‏«بنى تمیم‏»بودند.«نعمان بن منذر»،فرمانرواى عراق،براى سركوب كردن مخالفان با لشكر انبوهى مخالفان خود را تار و مار ساخت.اموال آنان را مصادره و دختران آنها را اسیر كرد. نمایندگان‏«بنى تمیم‏»،به حضور او رسیدند،و درخواست كردند كه دختران آنها را بازگرداند ولى به خاطر اینكه برخى از اسیران در محیط زندان،ازدواج كرده بودند، «نعمان‏»آنان را مخیر كرد كه:یا روابط خود را با پدران قطع كنند و در آن سرزمین با شوهران بسر ببرند،و یا اینكه طلاق گرفته به وطن خود بازگردند.دختر قیس بن عاصم، محیط زناشوئى را مقدم داشت.آن پیرمرد سالخورده كه یكى از نمایندگان قبیله‏«بنى تمیم‏»بود،از این عمل سخت متاثر شد و با خود عهد كرد كه بعد از این دختران خود را، در آغاز زندگى نابود سازد،و كم كم همین رسم به بسیارى از قبائل سرایت كرد.

وقتى قیس بن عاصم،خدمت رسول اكرم‏«ص‏»شرفیاب شد،یكى از انصار،از دختران وى سئوال نمود.«قیس‏»،در پاسخ گفت:من تمام دختران خود را زنده به خاك كرده‏ام،و كوچكترین تاثر در دل خود احساس ننموده‏ام(مگر یكبار!)،و آن موقعى بود كه من در سفر بودم،و ایام وضع حمل همسرم نزدیك بود.اتفاقا سفرم به طول انجامید،پس از مراجعت،از حمل همسرم پرسیدم.وى در پاسخ من گفت:به عللى،بچه،مرده به دنیا آمد،ولى در واقع دختر زائیده بود،و از ترس من،دختر را به خواهران خود سپرده بود.سالها گذشت و ایام جوانى و طراوت دختر فرا رسید،و من كوچكترین اطلاعى از داشتن دخترى نداشتم.تا اینكه روزى در خانه نشسته بودم،ناگهان دخترى وارد خانه شد،و سراغ مادرش را گرفت،دخترى بود زیبا و گیسوانش را بهم بافته و گردن بندى در گردن انداخته بود.من از همسر خود پرسیدم كه این دختر زیبا كیست؟وى در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود،گفت:این دختر تو است.همان دختریست،كه هنگام مسافرت تو به دنیا آمده،از ترس تو پنهان كرده بودم.سكوت من در برابر همسرم، نشانه رضایت‏بود.او تصور كرد كه من دست‏خود را،آلوده به خون وى نخواهم كرد.لذا روزى همسرم با خیال مطمئن از خانه خارج گردید،من به موجب پیمان و عهدى كه داشتم،دست دخترم را گرفته به یك نقطه دوردست‏بردم،در صدد حفر گودال برآمدم. هنگام حفر،دختر مكرر از من مى‏پرسید كه:«منظور از كندن زمین چیست؟!»پس از فراغ دست وى را گرفته،كشان كشان او را در میان گودال افكندم،و خاكها را به سر و صورت او ریخته،و به ناله‏هاى دلخراش وى گوش ندادم.

او همچنان ناله مى‏كرد و مى‏گفت:«پدر جان مرا زیر خاك پنهان مى‏سازى؟! و در این گوشه تنها گذارده به سوى مادرم برمى‏گردى؟!» ولى من خاكها را مى‏ریختم تا آنجا كه او زیر خروارها خاك پنهان گردید،و خاك او را فراگرفت.

آرى،یگانه موردى كه دلم سوخت،همین مورد است.وقتى سخنان قیس پایان یافت،چشمهاى رسول خدا«ص‏»پر از اشك شده بود،این جمله را فرمود:«ان هذه لقسوة و من لا یرحم لا یرحم‏»،یعنى این عمل یك سنگ دلى است وملتى كه رحم و عواطف نداشته باشند،مشمول رحمت الهى نمى‏گردند! (2)

موقعیت اجتماعى زن نزد اعراب

زن در میان آنان،مانند كالائى خرید و فروش مى‏شد،و از هر گونه حقوق اجتماعى و فردى،حتى حق ارث،محروم بود.روشنفكران عرب،زن را در شمار حیوانات قرار داده،و براى همین جهت در شمار لوازم و اثاث زندگى مى‏شمردند.در سایه این عقیده،این مثل: «و انما امهات الناس اوعیة‏»:«مادران حكم ظروف را دارند كه فقط براى جاى نطفه آفریده شده‏اند»،در میان آنان رواج كامل داشت.

غالبا از بیم قحطى،و احیانا از ترس آلودگى،دختران خود را روز اول تولد،سر مى‏بریدند.و یا از بالاى كوه بلند به دره عمیقى پرتاب مى‏كردند و گاهى در میان آب غرق مى‏نمودند.قرآن،كتاب بزرگ آسمانى ما،كه در نظر خاورشناسان غیر مسلمان،لااقل به عنوان یك كتاب تاریخى و علمى دست نخورده شناخته مى‏شود،در این باره سرگذشت عجیبى را نقل مى‏كند و مى‏گوید:«هنگامى كه خبر تولد دختر به یكى از آنها داده مى‏شد، رنگ وى سیاه مى‏گردید و در ظاهر،خشم خود را فرو مى‏برد و بر اثر این خبر بد،از قوم خود متوارى مى‏گردید،و نمى‏دانست آیا مولود مزبور را با خوارى،نگاهدارد؟! یا در خاك پنهان سازد،راستى چه حكم و قضاوت زشتى دارند؟». (3)

اسف انگیزتر از همه نظام ازدواج آنان بود كه در جهان نظیرى نداشت.مثلا،براى همسر،حد معینى قائل نبودند و براى خالى كردن شانه از زیر بار مهریه،زنان را اذیت مى‏كردند و چنانكه زنى بر خلاف عفت رفتارى مى‏نمود،مهر او به كلى از بین مى‏رفت. گاهى از همین قانون سوء استفاده كرده،زنان خود را متهم مى‏ساختند تا بتوانند از دادن مهر امتناع ورزند.گرفتن همسران پدر،در صورت طلاق یا مرگ پدر،براى اولاد اشكال نداشت.هنگامى كه از شوهر خود طلاق مى‏گرفتند،حق ازدواج منوط به اذن شوهر اول بود.و اذن شوهر نخستین هم غالبا با دریافت مهر انجام مى‏گرفت!وارثها، زن را نیز مانند اثاث خانه تملك مى‏كرده،و با افكندن روسرى به سر زن،مالكیت‏خود را اعلام مى‏نمودند.

پى‏نوشت‏ها:

1. سوره تكویر/8.

2. ابن اثیر،در«اسد الغابه‏»،ماده قیس،از او نقل كرده كه پیامبر«ص‏»پرسید:تاكنون چند دختر زنده بگور كردى،گفت:12 دختر.این سرگذشت در كتاب‏«حیاة محمد»،نگارش‏«محمد على سالمین‏»ص 24-25 نقل شده است.

3. سوره نحل/60.

منبع : سایت حوزه


طبقه بندی: تاریخ اسلام، 
برچسب ها: موقعیت اجتماعى زن نزد اعراب، و اذا المؤودة سئلت، موقعیت اجتماعى زن نزد اعراب یا زنده به گور كردن دختران، آداب و رسوم ناپسند اعراب جاهلی،
دنبالک ها: تاریخ اسلام،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا به نظر شما در مملکت اسلامی ما عدالت اجتماعی وجود دارد؟





نویسندگان
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ