تبلیغات
بسوی بینهایت - خاك پای بسیجیان
بسوی بینهایت
ما آمده ایم تا سرباز مهدی فاطمه(س) شویم
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 بهمن 1389 توسط مصیب شجاعی

محو سخنان حاج همت بودم كه در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حركات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود . مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود كه كسی به كار دیگری نپردازد. سكوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط صدای حاج همت بود و گاهی صدای صلوات بچه ها . تو همین اوضاع


صدای پچ پچی توجه ها را به خود جلب كرد. صدای یكی از بسیجی های كم سن و سال لشكر بود كه داشت با یكی از دوستانش صحبت می كرد. فرمانده دسته هر چی به این بسیجی تذكر داد كه ساكت شود و به صحبت های فرمانده لشكر گوش كند، نوجهی نمی كرد . شیطنتش گل كرده بود مثلاً می خواست نشان بدهد كه بچه بسیجی از فرمانده لشكرش نمی ترسد . خلاصه فرمانده دسته یك برخوردی با این بسیجی كرد . سر و صدا كار خودش را كرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع كرد و پرسید " برادر ! اون جا چه خبره ؟ یك كم تحمل كنید زحمت رو كم می كنیم . " كسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت . حاجی سری تكان داد و رو به جمعیت كرد و خیلی محكم و قاطع گفت : "آن برادری كه باهاش برخورد شده بیاد جلو ."بسیجی كم سن و سال شروع كرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حركت كردن . حاجی صدایش را بلند تر كرد : "بدو برادر ! بجنب "بسیجی جلوی جایگاه كه رسید، حاجی محكم گفت: "بشمار سه پوتین هات را در بیار " بعد شروع كرد به شمردن. بسیجی كمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند . حاجی كمی صداش رو بلند تر كرد و گفت:" بجنب برادر ! پوتین هات " بسیجی خیلی آرام شروع به باز كردن بند پوتین هایش كرد ، همه شاهد صحنه بودند . بسیجی پوتین پای راستش را بیرون كشید، حاجی خم شد و دستش را دراز كرد و گفت : " بده به من برادر ! " بسیجی یكه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد . حاجی لنگ پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به كمرش برد و قمقمه اش را در آورد . در آن را باز كرد و آب آن را درون پوتین خالی كرد . همه هاج و واج مانده بودند كه این دیگر چه جور تنبیهی است؟ حاجی انگار كه حواسش به هیچ كجا نباشد ، مشغول كار خودش بود و یك دفعه پوتین را بلند كرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز كرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت:" برو سر جایت برادر!" بسیجی كه مثل آدم آهنی سر جایش خشكش زده بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری كه همه بشنوند گفت: " ابراهیم همت! خاك پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره، ابراهیم همت از همه شما التماس دعا داره. جوان بسیجی یك دفعه مثل برق گرفته دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشكر حق صلوات .و انفجار صلوات ، محوطه صبحگاه را لرزاند.

                                                  التماس دعا

بر گرفته از وبلاگ كربلای پنج




طبقه بندی: شهدا، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا به نظر شما در مملکت اسلامی ما عدالت اجتماعی وجود دارد؟





نویسندگان
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ