تبلیغات
بسوی بینهایت - حدیث:ولدت فی زمن الملك العادل
بسوی بینهایت
ما آمده ایم تا سرباز مهدی فاطمه(س) شویم
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 توسط مصیب شجاعی

آیا پیامبر فرمود: من در زمان انوشیروان عادل متولد شدم؟

حدیث:ولدت فی زمن الملك العادل

این حدیث نیز در برخى از روایات بدون سند از رسول‏خدا«ص‏»نقل شده كه فرمود:«ولدت فى زمن الملك العادل‏انوشیروان‏» (1) من در زمان پادشاه دادگر یعنى انوشیروان متولدشدم...

ولى این حدیث گذشته از اینكه از نظر عبارت فصیح نیست وبسختى مى‏توان آن را به یك ادیب عرب زبان نسبت داد تا چه‏رسد به پیامبر اسلام و فصیح‏ترین افراد عرب از چند جهت جاى‏خدشه و تردید است:

1-از نظر سند كه بدون سند و بطور مرسل نقل شده...و ازكتاب‏«الموضوعات الكبیر على قارى‏»-یكى از دانشمندان اهل‏سنت-نقل شده كه در باره این حدیث چنین گفته:

«...قال السخاوى لا اصل له،و قال الزركشى كذب باطل،و قال السیوطى قال البیهقى فى شعب الایمان:تكلم شیخناابو عبد الله الحافظ بطلان ما یرویه بعض الجهلاء عن‏نبینا«ص‏»ولدت فى زمن الملك العادل یعنى انوشیروان‏». (2)

یعنى سخاوى گفت:این حدیث اصلى ندارد،و زركشى‏گفته:دروغ باطلى است،و سیوطى از بیهقى در شعب الایمان‏نقل كرده كه استادش ابو عبد الله حافظ در باره بطلان آنچه برخى‏از نادانان از پیغمبر ما«ص‏»روایت كرده‏اند كه فرمود: «ولدت‏فى زمن الملك العادل یعنى انوشیروان‏»سخن گفته...

2-طبق این حدیث رسول خدا«ص‏»انوشیروان ساسانى رابه عدالت‏ستوده،و دادگر و عادل بودن او را گواهى داده،و بلكه‏به ولادت در زمان وى افتخار ورزیده،ولى با اطلاعى كه ما ازوضع دربار ساسانیان و انوشیروان داریم نسبت چنین گفتارى‏برسولخدا«ص‏»و تایید عدالت او از زبان رسول خدا«ص‏»قابل‏قبول و توجیه نیست،و ما در اینجا گفتار یكى از نویسندگان‏معاصر را كه در باره زندگى چهارده معصوم علیهم السلام قلمفرسائى‏كرده و اكنون چشم از این جهان بر بسته ذیلا براى شما نقل مى‏كنیم،تا به‏بینیم واقعا سلطان عادلى در گذشته وجود داشته؟و آیا انوشیروان‏عادل بوده یا نه؟ نویسنده مزبور چنین مى‏نویسد:


انوشیروان كسرى به عدالت مشهور است ولى اگر نگاهى‏بى طرفانه باوضاع اجتماعى ایران در زمان سلطنت وى‏بیفكنیم خواه و ناخواه ناچاریم این عدالت را یك‏«غلطمشهور»بنامیم.زیرا در زمان سلطنت انوشیروان عدالت اجتماعى بر مردم ایران حكومت نمى‏كرد.

در اجتماع از مساوات و برابرى خبرى نبود.ملت ایران در آن‏تاریخ با یك اجتماع چهار طبقه‏اى بسر مى‏برد كه محال بودبتواند از عدالت و انصاف حكومت‏بهره‏ور باشد.

درست مثل آن بود كه ملت ایران را در چهار اتاق مجزا ومستقل جا بدهند و هر یك از این چهار اتاق را با دیوارى‏محكم‏تر از آهن و روى،از اتاق دیگر سوا و جدا بسازند.

گذشته از شاه و خاندان سلطنتى كه در راس كشور قرار داشتندنخستین صف،صف‏«ویسپهران‏»بود كه از صفوف دیگرملت‏به دربار نزدیكتر و از قدرت دربار بهره‏ورتر بود.طبقه‏ویسپهران از امیرزادگان و«گاه‏پور»ها تشكیل مى‏یافت.

و بعد طبقه‏«اسواران‏»كه باید از نجبا و اشراف ملت تشكیل‏بگیرد...امراى نظام و سوارگاران كشور از این طبقه‏بر مى‏خواسته‏اند.

طبقه سوم طبقه دهگانان بود كه كار كتابت و دبیرى وبازرگانى و رسیدگى بامور كشاورزى و املاك را بعهده‏داشت.

طبقه چهارم كه از اكثریت مردم ایران تشكیل مى‏شدپیشه‏وران و روستاییان بودند،سنگینى این سه طبقه زورمند واز خود راضى بر دوش طبقه چهارم یعنى پیشه‏وران و روستاییان‏فشار مى‏آورد.مالیات را این طبقه ادا مى‏كرد.كشت و كاربعهده این طبقه بود رنج‏ها و زحمت‏هاى زندگى را این طبقه مى‏كشید و آن سه طبقه دیگر كه از دهگانان و اسواران وو یسپهران تشكیل مى‏یافت‏به ترتیب از كیف‏ها و لذت‏هاى‏زندگى یعنى دسترنج طبقه چهارم استفاده مى‏كرد.

میان این چهار طبقه دیوارى از آهن و پولاد بر پا بود كه مقدورنبود بتوانند با هم بیامیزند.اصلا زبان یكدیگر رانمى‏فهمیدند.

اگر از طبقه ویسپهران پسرى دل به یك دختر دهگانى یادخترى از دختر اسواران مى‏بست ازدواجشان صورت پذیر نبود.

انگار این چهار طبقه چهار ملت از چهار نژاد علیحده وجداگانه بودند كه در یك حكومت زندگى مى‏كردند.

تازه طبقه ممتازه دیگرى هم وجود داشت كه دوش به دوش‏حكومت‏بر مردم فرمان مى‏راند.این طبقه خود را مطلقا فوق‏طبقات مى‏شمرد زیرا بر مسند روحانیت تكیه زده بود و اسمش‏«موبد»بود.فكر كنید.آن كدام عدالت است كه مى‏تواند براین ملت چهار اشكوبه بیك سان حكومت كند.

این طبقه بندى در نفس خود بزرگترین ظلم است.این خودنخستین سد در برابر جریان عدالت است تا این سد شكسته‏نشود و تا عموم طبقات بیك روش و یك ترتیب بشمار نیایند،تا ویسپهران و پیشه‏وران دست‏برادرى بهم نسپارند و پنجه‏دوستى همدیگر را فشار ندهند محال است از عدالت اجتماعى‏و برابرى در حقوق عمومى بیك میزان استفاده كنند.

در حكومت‏ساسانیان حیات اجتماعى بر دو پایه‏«مالكیت‏»و«فامیل‏»قرار داشت.ملاك امتیاز در خانواده‏ها لباس شیك‏و قصر مجلل و زنهاى متعدد و خدمتگذاران كمر بسته بود.

«خسروانى كلاه و زرینه كفش علامت‏بزرگى بود»طبقات‏ممتاز یعنى مؤبدان و ویسپهران در زمان ساسانیان از پرداخت‏مالیات و خدمت در نظام مطلقا معاف بودند.

پیشه‏وران زحمت مى‏كشیدند،پیشه وران بجنگ مى‏رفتند،پیشه وران‏كشته مى‏شدند و در عین حال نه از اینهمه رنج وفداكارى تقدیر مى‏شدند و نه در زندگى خود روى آسایش وآرامش مى‏دیدند.

تحصیل علم و معارف ویژه مؤبدان و نجبا بوده،بر طبقه‏چهارم حرام بود كه دانش بیاموزد و خود را جهت مشاغل عالیه‏مملكت آماده بدارد.

حكیم ابو القاسم فردوسى در شاهنامه خود حكایتى دارد از«كفشگر»و«انوشیروان‏»روایت مى‏كند كه خیلى شنیدنى‏است و ما اكنون عین روایت را از شاهنامه در اینجا بعنوان‏شاهد صادق نقل مى‏كنیم:

بشاه جهان گفت‏بو ذرجمهر كه اى شاه با داد و با راى و مهر سوى گنج ایران دراز است راه تهیدست و بیكار مانده سپاه بدین شهرها گرد ما،در كس است كه صد یك ز مالش سپه را بس است ز بازارگانان و دهقان درم اگر وام خواهى نگردد دژم بدان كار شد شاه همداستان كه داناى ایران بزد داستان فرستاده‏اى جست‏بو ذرجمهر خردمند و شادان دل و خوبچهر بدو گفت از ایدر دو اسبه برو گزین كن یكى نام بردار گو ز بازارگانان و دهقان شهر كسى را كجا باشد از نام بهر ز بهر سپه این درم وام خواه بزودى بفرماید از گنج‏شاه

فرستاده بزرگمهر در میان دهقانان و بازرگانان شهر مرد كفشگرى‏را پیدا كرد كه پول فراوان داشت.

یكى كفشگر بود موزه فروش بگفتار او پهن بگشاد گوش درم چند باید؟بدو گفت مرد دلاور شمار درم یاد كرد چنین گفت كى پر خرد مایه‏دار چهل مر درم،هر مرى صد هزار بدو كفشگر گفت كاین من دهم سپاسى ز گنجور بر سر نهم بیاورد قپان و سنگ و درم نبد هیچ دفتر بكار و قلم

كفشگر با خوشرویى و رغبت ثروت خود را در اختیار فرستاده‏بزرگمهر گذاشت.

بدو كفشگر گفت اى خوب چهر نرنجى بگویى به بو ذرجمهر كه اندر زمانه مرا كودكیست كه آزار او بر دلم خوار نیست بگویى مگر شهریار جهان مرا شاد گرداند اندر نهان كه او را سپارم به فرهنگیان كه دارد سرمایه و هنگ آن فرستاده گفت این ندارم برنج كه كوتاه كردى مرا راه گنج

فرستاده به كفشگر وعده داد كه استدعاى او بوسیله بزرگمهر بعرض‏انوشیروان برسد.و بزرگمهر هم با آب و تاب بسیار تقاضاى كفشگررا كه اینهمه درهم و دینار بدولت تقدیم داشته بود در پیشگاه شاه‏معروض داشت و حتى خودش هم خواهش كرد:

اگر شاه باشد بدین دستگیر كه این پاك فرزند گردد دبیر ز یزدان بخواهد همى جان شاه كه جاوید باد و سزاوار گاه

اما انوشیروان بیرحمانه این تقاضا را رد كرد و حتى پول كفشگر راهم برایش پس فرستاد و در پاسخ چنین گفت:

بدو شاه گفت اى خردمند مرد چرا دیو چشم ترا خیره كرد برو همچنان باز گردان شتر مبادا كزو سیم خواهیم و در چو بازارگان بچه،گردد دبیر هنرمند و با دانش و یادگیر چو فرزند ما بر نشیند به تخت دبیرى ببایدش پیروز بخت هنر باید از مرد موزه فروش سپارد بدو چشم بینا و گوش بدست‏خردمند مرد نژاد نماند بجز حسرت و سرد باد شود پیش او خوار مردم شناس چو پاسخ دهد زو نیابد سپاس

و دست آخر گفت كه دولت ما نه از این كفشگر وام مى‏خواهد و نه‏اجازه مى‏دهد كه پسرش به مدرسه برود و تحصیل كند زیرااین پسر پسر موزه فروش است‏یعنى در طبقه چهارم اجتماع قراردارد و«پیروز بخت‏»نیست در صورتیكه براى ولیعهد مادبیرى‏«پیروز بخت‏»لازم است.

آرى بدین ترتیب پسر این كفشگر و كفشگران دیگر و طبقاتى‏كه در صف نجبا و روحانیون قرار نداشتند حق تحصیل علم وكسب فرهنگ هم نداشتند.

البته انوشیروان به نسبت پادشاهان دیگر از دودمانهاى‏ساسانى و غیر ساسانى كه مردم را با شكنجه و عذاب‏هاى‏گوناگون مى‏كشتند عادل است.

آنچه مسلم است اینست كه كسرى انوشیروان دیوان‏عدالتى بوجود آورده بود و تا حدودى كه مقتضیات اجتماعى‏اجازه مى‏داد به داد مردم مى‏رسید ولى اینهم مسلم است كه‏در یك چنین اجتماع...در اجتماعى كه به پسر كفشگر حق‏تحصیل علم ندهند و ویرا از عادى‏ترین و طبیعى‏ترین حقوق اجتماعى و انسانى محروم سازند عدالت اجتماعى برقرارنیست.

گناه كفشگر به عقیده شاهنشاه ساسانى این بود كه‏«پیروزبخت‏»نبود...

در اینجا باید بعرض خسرو انوشیروان رسانید كه آیا این‏كفشگر زاده‏«نا پیروز بخت‏»ایرانى هم نبود؟

نگارنده گوید:تازه معلوم نیست چگونه این داستان از لابلاى‏تاریخ ساسانیان و پادشاهان كه پر از مدیحه سرائى و تمجیدهاى‏آنچنانى است نقل شده،و فردوسى كه معمولا افسانه‏پرداز آنان‏بوده و گاهى بگفته خودش كاهى را به كوهى جلوه مى‏داده‏چگونه این داستان را با این آب و تاب نقل كرده؟و گویا این‏بیدادگرى را عین عدالت و داد مى‏دانسته،كه آنرا در كتاب خودبنظم درآورده و زحمت‏سرودن آنرا بخود داده است!!و شاید-چنانچه بعضى احتمال داده‏اند-هدف فردوسى نیز همین‏افشاءگرى بوده كه از این دروغ مشهور پرده بردارد و عدالت‏دروغین انوشیروان را بر ملا سازد!

3-اختلاف در نقل حدیث و بخصوص اختلاف در متن آن‏كه سبب تردید در اصل حدیث و تضعیف آن مى‏شود زیرا دربرخى از روایات همانگونه كه شنیدید«ولدت فى زمن الملك العادل انوشیروان‏»است،و در برخى دیگر بدون لفظ‏«انوشیروان‏»و در برخى با اضافه كلمه‏«یعنى‏»است،بگونه‏اى‏كه از نقل‏«على قارى‏»استنباط مى‏شد كه معلوم نیست كلمه‏«یعنى‏»از اضافات راوى است‏یا جزء متن روایت است،و دربرخى از نقلها متن این روایت‏بگونه دیگرى نقل شده كه نه لفظ‏«عادل‏»در آن است و نه لفظ‏«انوشیروان‏»مانند روایت‏اعلام الورى طبرسى و كشف الغمه كه در آن اینگونه است:

«...ولدت فى زمان الملك العادل الصالح‏»كه همین عبارت در نقل مجلسى‏«ره‏»در بحار الانوار لفظ‏«العادل‏»هم ندارد و اینگونه نقل شده‏«ولدت فى زمان الملك‏الصالح‏»كه طبق این نقل معلوم نیست این پادشاه عادل صالح،یا این پادشاه صالح و شایسته چه كسى بوده،چون بر فرض صحت‏حدیث روى این نقل معلوم نیست منظور رسولخدا«ص‏»انوشیروان باشد،و از اینرو مرحوم طبرسى و اربلى كه خود متوجه‏این مطلب بوده‏اند قبل از نقل این قسمت در مورد سال ولادت‏آنحضرت مى‏نویسند:

«...و ذلك لاربع و ثلاثین سنة و ثمانیة اشهر مضت من ملك‏كسرى انوشیروان بن قباد...و هو الذى عنى رسول الله-صلى الله‏علیه و آله-على ما یزعمون:ولدت فى زمان الملك العادل الصالح‏».

پى‏نوشتها:

1-بحار الانوار ج 15 ص 250.مناقب ج 1 ص 172.

2-«الموضوعات الكبیر»على قارى-ط كراچى-ص 136.

درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلامى جلد 1 صفحه 111

رسولى محلاتى

منبع:سایت حوزه


طبقه بندی: تاریخ اسلام، 
برچسب ها: حدیث:ولدت فی زمن الملك العادل، آیا پیامبر فرمود: من در زمان انوشیروان عادل متولد شدم؟، ولدت فى زمن الملك العادل‏انوشیروان‏، انوشیروان، ولادت پیامبر،
دنبالک ها: تاریخ اسلام،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا به نظر شما در مملکت اسلامی ما عدالت اجتماعی وجود دارد؟





نویسندگان
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ