تبلیغات
بسوی بینهایت - ازدواج عبدالله با آمنه
بسوی بینهایت
ما آمده ایم تا سرباز مهدی فاطمه(س) شویم
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 شهریور 1390 توسط مصیب شجاعی
 در تاریخ آمده كه پس از داستان ذبح عبد الله و نحر یكصدشتر،عبد المطلب،عبد الله را برداشته و یك سر بخانه وهب بن‏عبد مناف...كه در آنروز بزرگ قبیله خود یعنى قبیله بنى زهره‏بود آورد و دختر او آمنه را كه در آنروز بزرگترین زنان قریش ازنظر نسب و مقام بود به ازدواج عبد الله در آورد (1) .

و یكى از نویسندگان این كار را در آنروز-و بلا فاصله پس ازداستان ذبح-غیر عادى دانسته و در صحت آن تردید كرده است، ولى بگفته برخى با توجه به خوشحالى زائد الوصفى كه از نجات‏عبد الله از آن معركه به عبد المطلب دست داده بود،و عبد المطلب‏مى‏خواست‏با اینكار زودتر ناراحتى خود و عبد الله را جبران كرده‏باشد،اینكار گذشته از اینكه غیر عادى نیست، طبیعى هم بنظرمى‏رسد.

100 و البته این مطلب طبق گفته ابن اسحاق است كه در سیره ازوى نقل شده،ولى طبق گفته برخى دیگر این ازدواج یك سال‏پس از داستان ذبح عبد الله انجام شده است، (2) و دیگر این بحث‏پیش نمى‏آید.
در اینجا باز هم یك داستان جنجالى در تاریخ آمده كه‏برخى از نویسندگان حرفه‏اى هم آنرا پر و بال داده و بصورت‏مبتذل و هیجان انگیزى در آورده و سوژه‏اى بدست‏برخى دشمنان‏مغرض اسلام داده و از اینرو برخى از سیره نویسان در اصل آن‏تردید كرده و آنرا ساخته و پرداخته دست دشمنان دانسته‏اند.

و البته این داستان بگونه‏اى كه در سیره ابن هشام نقل شده‏مخدوش و مورد تردید است،ولى بر طبق نقل محدث بزرگوار مامرحوم ابن شهر آشوب و برخى از ناقلان دیگر،قابل توجیه بوده ووجهى براى رد آن دیده نمى‏شود.

آنچه را ابن هشام از ابن اسحاق نقل كرده اینگونه است كه‏گوید:

«هنگامى كه عبد المطلب دست عبد الله را گرفته بود و ازقربانگاه باز مى‏گشت،عبورشان به زنى از قبیله بنى اسد بن‏عبد العزى بن قصى بن كلاب افتاد كه آن زن كنار خانه كعبه‏بود و خواهر ورقة بن نوفل بوده (3) و هنگامى كه نظرش به صورت‏عبد الله افتاد بدو گفت:اى عبد الله كجا مى‏روى؟پاسخ داد:

بهمراه پدرم!زن بدو گفت:من حاضرم بهمان تعداد شترى كه‏براى تو قربانى كردند به تو بدهم كه هم اكنون با من درآمیزى!عبد الله گفت:من بهمراه پدرم هستم،و نمى‏توانم بااو مخالفت كرده و از او جدا شوم...!»ابن هشام سپس داستان ازدواج عبد الله را با آمنه بهمانگونه كه‏ذكر شد نقل كرده و سپس مى‏نویسد:

«گفته‏اند:پس از آنكه عبد الله با آمنه هم بستر شد،و آمنه به‏رسول خدا حامله شد،عبد الله از نزد آمنه بیرون آمده نزد همان‏زن رفت و بدان زن گفت:چرا اكنون پیشنهاد دیروز خود راامروز نمى‏كنى؟آن زن پاسخ داد:براى آنكه آن نورى كه‏دیروز با تو بود امروز از تو جدا شده،و دیگر مرا به تو نیازى‏نیست!و آن زن از برادرش ورقة بن نوفل-كه به دین نصرانیت‏در آمده بود و كتابها را خوانده بود-شنیده بود كه در این امت،پیامبرى خواهد آمد...» (4) ابن هشام سپس داستان دیگرى نیز شبیه بهمین داستان از زن‏دیگرى كه نزد آمنه بوده نقل مى‏كند كه آن زن نیز قبل از ازدواج‏عبد الله با آمنه از وى خواست‏با وى در آمیزد ولى عبد الله پاسخ اورا نداده بنزد آمنه رفت و پس از هم بستر شدن با آمنه بنزد آنزن‏برگشت و بدو پیشنهاد آمیزش كرد ولى آنزن نپذیرفت و گفت:

دیروز میان دیدگان تو نور سفیدى بود كه امروز نیست... (5)

البته نقل مذكور نه تنها با شان جناب عبد الله بن عبد المطلب-كه در ایمان و عفت او جاى تردید نیست-مناسب نیست، بلكه‏با شیوه هیچ مرد آزاده و با كرامتى كه پاى بند مسائل خانوادگى وعفت عمومى باشد سازگار نخواهد بود،و ما هم نمى‏توانیم آنرابپذیریم،و با دلیل عقلى و نقلى آنرا مردود مى‏دانیم،اگر چه‏دیگر سیره نویسان نیز نوشته و نقل كرده باشند!

اما بر طبق نقلى كه مرحوم ابن شهر آشوب و دیگران‏كرده‏اند (6) داستان اینگونه است:

«كانت امراة یقال لها:فاطمة بنت مرة قد قرات الكتب،فمر بهاعبد الله ابن عبد المطلب،فقالت:انت الذی فداك ابوك بماة من الابل؟قال:نعم،فقالت:هل لك ان تقع علی مرة و اعطیك‏من الابل ماة؟فنظر الیها و انشا:

اما الحرام فالممات دونه و الحل لا حل فاستبینه فكیف بالامر الذی تبغینه

و مضى مع ابیه فزوجه ابوه آمنة فظل عندها یوما و لیلة،فحملت‏بالنبی صلى الله علیه و آله،ثم انصرف عبد الله فمر بها فلم‏یر بها حرصا على ما قالت اولا،فقال لها عند ذلك مختبرا:

هل لك فیما قلت لی فقلت:لا؟

قالت:

قد كان ذاك مرة فالیوم لافذهبت كلمتا هما مثلا!

ثم قالت:ای شی‏ء صنعت‏بعدی؟قال:زوجنی ابی آمنة فبت‏عندها،فقالت:

لله ما زهریة سلبت ثوبیك ما سلبت؟و ما تدری‏ثم قالت:رایت فی وجهك نور النبوة فاردت ان یكون فی و ابى‏الله الا ان یضعه حیث‏یحب،ثم قالت:

بنی هاشم قد غادرت من اخیكم امینة اذ للباه یعتلجان كما غادر المصباح بعد خبوه فتائل قد شبت له بدخان و ما كل ما یحوى الفتى من نصیبه بحرص و لا ما فاته بتوانی

و یقال:انه مر بها و بین عینیه غرة كغرة الفرس.» كه خلاصه ترجمه‏اش چنین است كه گفته‏اند:در مكه زنى‏بود به نام: «فاطمه دختر مرة‏»،كه كتابها خوانده و از اوضاع‏گذشته و آینده اطلاعاتى بدست آورده بود،آن زن روزى عبد الله‏را دیدار كرده بدو گفت:توئى آن پسرى كه پدرت صد شتر براى‏تو فدا كرد؟

عبد الله گفت:آرى.

فاطمه گفت:حاضرى یكبار با من هم بستر شوى و صد شتربگیرى؟

عبد الله نگاهى بدو كرده گفت:

اگر از راه حرام چنین درخواستى دارى كه مردن براى من‏آسان‏تر از اینكار است،و اگر از طریق حلال مى‏خواهى كه‏چنین طریقى هنوز فراهم نشده پس از چه راهى چنین درخواستى‏را مى‏كنى؟

عبد الله رفت و در همین خلال پدرش عبد المطلب او را به‏ازدواج آمنه در آورد و پس از چندى آن زن را دیدار كرده و ازروى آزمایش بدو گفت:آیا حاضرى اكنون به ازدواج من درآئى‏و آنچه را گفتى بدهى؟

فاطمه نگاهى بصورت عبد الله كرد و گفت:حالا نه،زیراآن نورى كه در صورت داشتى رفته،سپس از او پرسید:پس از آن گفتگوى پیشین تو چه كردى؟

عبد الله داستان ازدواج خود را با آمنه براى او تعریف كرد،فاطمه گفت:من آن روز در چهره تو نور نبوت را مشاهده كردم ومشتاق بودم كه این نور در رحم من قرار گیرد ولى خدا نخواست،و اراده فرمود آنرا در جاى دیگرى بنهد،و سپس چند شعر نیزبعنوان تاسف سرود.و گفته‏اند:هنگامى كه عبد الله بدو برخوردسفیدى خیره كننده‏اى میان دیدگان عبد الله بود همانند سفیدى‏پیشانى اسب....

و همانگونه كه مشاهده مى‏كنید تفاوت میان این دو نقل‏بسیار است،و بدینصورت كه در نقل مرحوم ابن شهر آشوب است‏منافاتى هم با مقام شامخ جناب عبد الله ندارد،و براى ما نیز نقل‏مزبور قابل قبول و پذیرش است،و دلیل بر رد آن نداریم.


پى‏نوشتها:

1-سیره ابن هشام ج 1 ص 156.

2-تاریخ پیامبر اسلام تالیف مرحوم آیتى ص 47.

3-در پاورقى سیره آمده كه نامش رقیه بوده.

4-سیره ابن هشام ج 1 ص 157-155.

5-سیره ابن هشام ج 1 ص 157-155.

6-مناقب آل ابیطالب-ط قم-ج 1 ص 26.و پاورقى سیره ابن هشام ج 1 ص 156.

درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد اول صفحه 99

رسولى محلاتى 


طبقه بندی: تاریخ اسلام، 
برچسب ها: ازدواج عبدالله با آمنه، اجداد پیامبر، خواستگاری عبدالله از آمنه،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا به نظر شما در مملکت اسلامی ما عدالت اجتماعی وجود دارد؟





نویسندگان
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ