تبلیغات
بسوی بینهایت - تاریخ اسلام>نژاد عرب
بسوی بینهایت
ما آمده ایم تا سرباز مهدی فاطمه(س) شویم
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 بهمن 1389 توسط مصیب شجاعی

نژاد عرب ساكن جزیرة العرب

عربهاى ساكن جزیرة العرب قبل از اسلام عمدتا به دو دسته تقسیم میشوند:

الف-عربهاى بومى و به اصطلاح اهل تاریخ عرب

«مستعربه‏»كه خود را از دودمان حضرت اسماعیل علیه السلام میدانند و به آنها«عدنانیون‏»گویند،و اینان عموما در همان

منطقه حجاز و نجد و اطراف مكه و صحراهاى شمالى سكونت داشته‏اند...


ب-عرب یمن كه همان قبائل‏«حمیر»هستند كه به آنها عرب‏«عاربة‏»و عرب جنوبى هم میگفتند،و اینان نسبشان به‏«یعرب بن قحطان‏»و حضرت هود علیه السلام میرسد و به اینان‏نیز«قحطانیون‏»گویند،و بگفته برخى از اهل تاریخ قحطان ازفرزندان نوح علیه السلام بود كه از بابل به یمن آمده و در آنجا به‏سلطنت رسیده و فرزندان وى،پس از او بسلطنت‏یمن برگزیده‏شده و حكومت‏حمیریان و سبائیان را در آنجا تشكیل دادند،كه‏قرنها در یمن حكومت كردند و تمدنهائى بوجود آوردند كه‏اجمالى از آنرا ذیلا خواهید خواند.

و علت اینكه آثار عرب یمن از نظر تمدن و تاریخ بیشتر ازعرب حجاز ثبت‏شده وضع جغرافیائى و آب و هواى عربستان‏بوده،زیرا منطقه یمن بخاطر آب و هواى مناسب و وجود آب ومرتع در قدیم محل سكونت و توقف مردم و موجب ایجاد شهرها وزندگى و ایجاد تمدن و آبادى بوده است،و ما نیز بحث‏خود را ازهمان قوم سبا كه در قرآن كریم نامشان آمده شروع میكنیم:

قرآن كریم درباره قوم سبا-كه بزرگترین حكومت را درجنوب شبه جزیره عربستان یعنى كشور یمن تشكیل دادند و حكومت آنان چنانچه نقل شده تا سال 115 قبل از میلاد امتدادیافت-چنین گوید:

لقد كان لسبا فى مسكنهم آیة جنتان عن یمین و شمال كلوا من‏رزق ربكم و اشكروا له بلدة طیبة و رب غفور×فاعرضوا فارسلنا علیهم‏سیل العرم و بدلناهم بجنتیهم جنتین ذواتى اكل خمط و اثل و شى‏ءمن سدر قلیل ذلك جزیناهم بما كفروا و هل نجازى الا الكفور×وجعلنا بینهم و بین القرى التى باركنا فیها قرى ظاهرة و قدرنا فیها السیرسیروا فیها لیالى و ایاما آمنین×فقالوا ربنا باعد بین اسفارنا و ظلمواانفسهم فجعلناهم احادیث و مزقناهم كل ممزق ان فى ذلك لآیات‏لكل صبار شكور (1) .

یعنى-مردم سبا را در جایگاهشان برهانى بود:دو باغستان از راست وچپ(بدانها گفته شد)بخورید از روزى پروردگارتان و سپاسگزارى وشكر وى را بجا آرید،كه شهرى پاكیزه و پروردگارى آمرزنده دارید:

ولى آنها(از اطاعت‏حق و سپاسگزارى او)روى گرداندند و ما نیز سیلى‏سخت‏بر آنها فرستادیم،و دو باغستان(پر نعمت)آنها را بدو باغستان‏تبدیل كردیم كه بار درختانش میوه تلخ و شوره گز و اندكى سدر بود،و این‏كیفر ما بدانجهت‏بود كه كفران نعمت كردند،و آیا ما جز كفران پیشه راكیفر كنیم؟و میان آنها و دهكده‏هاى دیگرى كه در آنها بركت دادیم دهكده‏هاى دیگرى قرار دادیم و در آنها مسیرهائى براى رفت و آمدشان‏معین كردیم و بدانها گفتیم:در آنها شبها و روزها با ایمنى راه بروید،وآنها گفتند:پروردگارا میان منزلگاههاى ما فاصله انداز و به خویشتن‏ستم كردند،و ما آنها را موضوع قصه‏ها(و عبرت دیگران)قرار دادیم و تار ومارشان كردیم،كه در این داستان براى هر صبر پیشه و سپاسگزارى‏نشانه‏ها و عبرتهائى است.

بگفته مورخان پادشاهان سبا حدود سال 850 قبل ازمیلاد دولتى در یمن تشكیل دادند كه متجاوز از ششصد سال‏حكومتشان طول كشید.و از آثار و كشفیاتى كه اخیرا بدست‏آمده و اكنون در موزه‏هاى اروپا نمونه‏هاى آن موجود است معلوم‏شده كه مردم سبا از عالیترین تمدنها برخوردار بوده‏اند،و درساختن ظروف طلا و نقره و بناهاى مجلل،و آبادى و تزیین‏شهرها مهارتى كامل داشته‏اند.

از كارهاى مهم پادشاهان سبا كه با نبودن وسائل امروزى‏انجام داده‏اند ساختن سد«مارب‏»است،و مارب نام شهرى‏بوده كه سلاطین سبا آنجا را پایتخت‏خود قرار داده بودند.

این شهر در دامنه دره‏اى قرار داشته كه بالاى آن دره را كوههائى بزرگ تشكیل میدهد و در میان آن دره تنگه‏اى‏كوهستانى وجود دارد و دو طرف آن تنگه دو كوه معروف بكوه‏«بلق‏»است كه فاصله آنها ششصد قدم میباشد.

خاك یمن پهناور و حاصلخیز بود ولى مانند سایر نقاط‏عربستان آب در آنجا فراوان نبود و رودخانه‏هاى مهمى نیزنداشت، گاهگاهى در اثر بارانهاى فصلى سیلى برمیخاست و درمیان دشت پهناور بهدر میرفت،از اینرو مردم یمن بفكر ساختن‏سد افتادند تا آبهاى زیادى باران را در پشت آن سدها ذخیره‏كنند و در فصل تابستان از آنها استفاده نمایند.و روى این فكر-بگفته برخى-سدهاى بسیارى ساختند كه مهمترین آنها سدمارب بود و سد مزبور را در میان فاصله دو كوه‏«بلق‏»زدند.وروى اصول هندسى در دو طرف آن دریچه‏هائى براى استفاده ازآب سد قرار دادند و در اوقات لازم میتوانستند بوسیله آن دریچه‏هاآب را كم و زیاد كنند.

طول این سد-بگفته مورخین-در حدود هشتصد قدم بوده،وعرض آن حدود پنجاه قدم.

در اثر بستن این سد دو طرف آن بیابان بشهرهاى سرسبزى‏كه بگفته بعضى مجموعا سیزده شهر بود و مزارع و باغات پر میوه‏تبدیل شد،و آن ریگهاى سوزان بباغ جنان مبدل گشت،و درباره‏توصیف آن شهرها و فراوانى نعمت آنها سخنها گفته‏اند: بگفته برخى كسى كه در آن باغها قدم میگذارد درختان‏میوه‏دار آن بحدى بود كه تا ده روز راه،رنگ آفتاب را نمیدید،واین راه بسیار را در زیر سایه درختان خرم و پر میوه طى میكرد.

و برخى گفته‏اند:زنها زنبیلها را روى سر میگذاردند و چون‏چند قدم از زیر درختان میگذشتند زنبیلهاشان پر از میوه میشد. (2)

بهر صورت در اثر بستن آن سدها از هواى لطیف و میوه‏هاى‏فراوان و آبهاى روان و سایر نعمتهاى بیحساب آنجا استفاده‏میكردند.

و البته سزاوار چنان بود كه مردم سبا در برابر آنهمه نعمت‏بیكران كه خدا به ایشان بخشیده بود سپاسگزارى او را انجام‏دهند،و خدائى را كه از آن بیچارگى و گرسنگى نجاتشان داده‏بود شكر گویند،ولى تدریجا غفلت‏بر آنها چیره گشت وبسركشى و خودپرستى دچار شدند.

خداى تعالى براى ارشاد و هدایتشان پیمبرانى فرستاد (3) ولى‏آنمردم بجاى اینكه سخنان پیمبران الهى را بشنوند و به موعظه‏ها و نصیحتهاشان گوش دل فرا دهند،به تكذیب آنها پرداخته و درعیاشى و شهوترانى مستغرق گشتند،و شاید مانند سایر ملتهاى‏سركش و شهوتران كه انبیاء را سد راه لذت و شهوت خودمیدیدند،به آزار آنها نیز كوشیدند،و بدین ترتیب مستحق عذاب‏الهى گشتند.

خداى تعالى سیل‏«عرم‏»را بر آن سد عظیم گماشت تا آنراویران ساخت،و آب،تمام دشت و باغات و خانه‏ها را بگرفت وهمه را ویران كرد و،پس از چندى آن وادى خرم را بصحرائى‏خشك و سوزان مبدل ساخت و بجاى آنهمه درختان میوه‏دار وباغات سرسبز چند درخت اراك و درخت‏شوره گز و اندكى‏درخت‏سدر بجاى ماند،و آن بلبلان خوش الحان جاى خود رابفغان بومان سپردند.

از رهروان عشق جز افسانه‏اى نماند آشفته را ز سیل بلا خانه‏اى نماند بلبل ز دستبرد خزان خامشى گرفت الا فغان بوم بویرانه‏اى نماند

پراكنده شدن بسیارى از قبائل عرب یمن در نقاط مختلف جزیرة‏العرب

بارى با ویران شدن سد مارب و خشك شدن آن شهرها ومزارع خرم و سرسبز بسیارى از قبائل عرب یمن به نقاط مركزى وشمالى جزیرة العرب كوچ كردند كه از آنجمله قبیله خزاعه بود كه به حجاز كوچ كرده و در آنجا سكنى گزیدند،و از آنجمله‏قبائل غسان و نحم و تغلب و دیگران كه نام دیگرشان قبائل‏«آل‏جفته‏»است‏بودند كه به شامات رفته و در آنجا سكونت اختیاركرده و همان قبیله غسان بودند كه بعدها حكومت غسانیان را درسرحدات شام تشكیل داده و با حمایتى كه دولت روم از ایشان‏میكرد به قدرت زیادى رسیدند و حارث بن جبلة یكى از امیران‏ایشان را تا سر حد پادشاهى قدرت دادند،و در برابر ایشان‏لخمیان بودند كه تحت الحمایه پادشاهان ساسانى ایران بوده و ازایشان طرفدارى میكردند...و این دو دسته تا زمان ظهور اسلام‏نیز در آنجا حكومت داشته و سپس منقرض گشتند...

و قبائل اوس و خزرج نیز كه در یثرب سكونت گزیدند ازهمین مهاجران یمن و عربهاى قحطان هستند،جز اینكه برخى‏چون ابن اسحاق هجرت آنها را به سرزمین حجاز به زمان قبل ازویران شدن سد مارب نسبت داده‏اند،اگر چه اصل هجرت دررابطه با ویرانى همان سد بود...

بدین شرح كه گفته‏اند:قبائل مزبور یعنى قبائل خزاعه و آل‏جفته و اوس و خزرج همین كه آثار ویرانى سد را مشاهده‏كردند،و دانستند كه بزودى سد مزبور ویران خواهد شد بهمراه‏عمرو بن عامر لخمى كه بزرگ آنها بود از یمن كوچ كرده وبسرزمین حجاز و نقاط شمالى جزیرة العرب رفتند،و بهمانگونه كه گفته شد قبیله خزاعة در حجاز و نزدیكى مكه،و آل جفته درسرحدات شام،و اوس و خزرج در یثرب سكونت اختیاركردند...

و قبائل دیگر«حمیر»و«سبا»مانند قبائل‏«مذحج‏»و«كندة‏»و«انمار»و اشعریان در یمن ماندند،و پادشاهان‏«تبع‏» (4) در همین قبائل پادشاهى كرده و داستان‏«ربیعة بن‏نصر»كه یكى از همین پادشاهان‏«تبع‏»بوده و خواب‏وحشتناكى كه دیده بود و«شق‏»و«سطیح‏»را براى تعبیر آن‏خواست از همین پادشاهان یمن بود (5) چنانچه‏«تبان اسعد»نیزكه به یثرب حمله كرد،و مدتها با آنها جنگید و بالاخره نیزنتوانست كارى از پیش ببرد (6) و پس از آنكه دو تن از عالمان یهود آن شهر را با خود برد از تصرف آن شهر منصرف شده و به یمن‏بازگشت و در مراجعت‏سر راه خود بمكه آمده و جامه‏اى بر خانه‏كعبه پوشانید از همین پادشاهان‏«تبع‏»-و به اصطلاح از«تبابعة‏»بوده است (7)

آخرین پادشاه این خاندان كه سلطنت او در یمن بدست‏لشگر حبشه برچیده شد و خود او نیز در جنگ با آنان كشته شد«ذونواس‏»بود،كه در قرآن كریم در سوره بروج و داستان‏اصحاب اخدود به سرگذشت او اشاره شده،و هم او بود كه آن‏حفره‏هاى آتش را كه بصورت كانالهائى درآورده بود حفر كرده‏و مردم نجران را كه حاضر نشدند از آئین مسیح ست‏بردارند باآن طرز دلخراش سوزاند.

سركرده لشگر حبشه كه توانسته بود ذونواس و لشكریان اورا شكست داده و به فرمانروائى پادشاهان‏«تبع‏»در یمن خاتمه‏دهد و بر آنجا مسلط شود طبق بسیارى از روایات همان‏«ابرهة‏»بود كه بعدها در یمن كلیسا و معبدى ساخت و در صدد برآمد تابشهر مكه حمله كند و خانه كعبه را ویران سازد و خداوند او و لشكریانش را بوسیله پرندگان‏«ابابیل‏»نابود ساخت.

همانگونه كه در سوره فیل در قرآن كریم آمده‏است.

كشور یمن سالها در دست همین لشكریان حبشه و دست‏نشاندگان نجاشى اداره میشد كه طبق نقل برخى این مدت‏هفتاد و دو سال بوده كه به این ترتیب پس از ابرهه،فرزندش‏یكسوم بن ابرهة،و پس از او برادرش مسروق بن ابرهة، در آنجافرمانروائى كردند تا اینكه‏«سیف بن ذى یزن‏»یكى ازبازماندگان همان قبائل حمیر با اشاره نعمان بن منذر و كمك‏پادشاهان ساسانى ایران و یارى آنها توانست‏حكومت از دست‏رفته خود را در یمن باز یابد و پس از جنگ سختى كه با آنها كردبكمك سربازان ایرانى حبشیان را از سرزمین یمن بیرون رانده،وچنانچه گفته شد پس از گذشت هفتاد و دو سال حكومت‏حبشیان دوباره بر آن سرزمین حاكم شدند.

و اما در مورد عرب حجاز

عربهاى حجاز كه نسبشان بحضرت اسماعیل علیه السلام‏میرسد همانها هستند كه پس از آنحضرت در آن سرزمین نشو ونما یافته و تدریجا نسل آنها زیاد شد،و قبائلى را تشكیل میدادندهمانگونه كه اهل تاریخ نوشته‏اند:پس از توقف هاجر همسر گرامى ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل علیهما السلام درمكه،قبیله‏اى بنام‏«جرهم‏»كه از بادیه نشینان بیابانهاى‏اطراف بودند،با اطلاع از جوشیدن و پیدا شدن آب در آن منطقه‏بنزد هاجر و اسماعیل آمدند و با اجازه هاجر در آن سرزمین‏توقف و سكنى كردند.

ابراهیم خلیل علیه السلام گاهگاهى بدیدن هاجر و اسماعیل‏میآمد و با بزرگ شدن اسماعیل مامور به ذبح او و بناى خانه كعبه‏گردید بشرحى كه در تواریخ مذكور است.

پس از اینكه اسماعیل دوران بلوغ را پشت‏سر گذارد بفكر ازدواج‏افتاد و از همان قبیله جرهم دخترى را به زنى گرفت و پس ازمدتى بدستور ابراهیم او را طلاق داده و زن دیگرى از ایشان‏بگرفت و این زن دختر مضاض بن عمرو جرهمى بود كه بگفته‏اهل تاریخ خداوند دوازده پسر و یك دختر از آن زن به اسماعیل‏عنایت فرمود كه یكى از آنها«نابت‏بن اسماعیل‏»بود.

پس از وفات اسماعیل ریاست مكه را فرزندش‏«نابت‏»بعهده گرفت،و پس از او قبیله جرهم،ریاست‏شهر مكه و تولیت‏خانه كعبه را بخود اختصاص داده،و فرزندان اسماعیل را از این‏منصبها بى‏بهره ساختند.

اینان سالها بر مكه فرمانروائى كردند و تدریجا به ستمكارى وفساد در آن مكان مقدس دست زدند تا جائیكه گویند:مردى از آنها بنام‏«اساف‏»بن بغى،با زنى به نام‏«تائلة‏»دختر وائل درخانه كعبه زنا كرد و خداوند آندو را به جرم این بى‏احترامى وگناه بصورت دو قطعه سنگ مسخ فرمود،و مردم مكه براى عبرت‏دیگران آن دو صورت سنگى را در نزدیكى كعبه گذارده بودند،ومردم آندو را تماشا میكردند...

و در اثر طول زمان و گذشت روزگار تدریجا آن دو صورت‏بهمان نامهاى‏«اساف‏»و«تائله‏»مورد پرستش گروههائى ازقبائل خزاعه درآمدند،بشرحى كه در تاریخ مذكور است.

بارى وضع ستمكارى و فساد بوسیله قبیله جرهم در مكه‏گسترش یافت تا اینكه قبیله خزاعة-كه از همان قبائل مهاجریمن بودند و پس از مهاجرت از یمن در همان نزدیكى مكه درجائى كه اكنون بنام‏«مر الظهران‏»است‏سكنى گزیده بودند،آماده جنگ با قبیله جرهم و نجات مردم و تطهیر آن شهر از ظلم‏و فساد آنها شدند،و پس از جنگى كه میان آنها واقع شد قبیله‏خزاعه،جرهمیان را شكست داده و از آن شهر بیرون كردند...

آخرین كسى كه از قبیله جرهم در مكه‏حكومت داشت و در جنگ با خزاعه شكست‏خورد«عمرو بن‏حارث بن مضاض جرهمى‏»بود كه چون دید نمى‏تواند در برابرخزاعه مقاومت كند بمنظور حفظ اموال كعبه بدرون خانه كعبه رفت و جواهرات و هدایاى نفیسى را كه براى كعبه آورده بودند واز آنجمله دو آهوى طلائى و مقدارى شمشیر و زره و غیره بودهمه را بیرون آورده و در چاه زمزم ریخت،و آن چاه را پر كرده و باخاك یكسان نمود،و بگفته برخى حجر الاسود را نیز از جاى خودكنده و بهمراه آن جواهرات در چاه زمزم انداخت،و سپس قبیله‏خود را برداشته و به یمن رفت و بقیه عمر خود را با تاسف بسیاردر یمن سپرى كرد...

سالها بر این منوال گذشت وكسى از جاى آن هدایا و آهوان طلائى و چاه زمزم خبر نداشت،وافراد زیادى از بزرگان قریش در صدد پیدا كردن زمزم و حفر آن‏برآمدند ولى موفق نشدند تا اینكه این افتخار نصیب عبد المطلب‏گردید.

قبائل خزاعة كه بر مكه استیلا یافتند دو تیره بودند،یكى‏«غبشان‏»و دیگر«بنى بكر بن عبد مناة‏».

تیره غبشان تدریجا قدرت را از دست‏بنى بكر بن عبد مناة‏گرفت و حكومت مكه را خود بدست گرفتند و سالها در آن شهرحكومت كردند (8) كه برخى مدت حكومت آنها را سیصد سال وبرخى پانصد سال ذكر كرده‏اند،و چنانچه گفته‏اند: دوران‏حكومت ایشان در مكه دوران میشومى بود،زیرا رسم میشوم‏بت‏پرستى در زمان ایشان در مكه آغاز شد و بجاهاى دیگر نیز سرایت‏یافت،و«عمرو بن لحى‏»كه نخستین بت‏یعنى بت‏«هبل‏»را بصورت سوغات از شام بمكه آورد،و مردم را به‏پرستش آن وادار كرد،و در اثر ثروت بسیار و نفوذى كه در مكه ومردم آن سرزمین داشت جمع زیادى از مردم پرستش بت هبل راپذیرفتند...از همین خانواده و بلكه رئیس آنها در مكه بوده است‏كه بدنبال او بتهاى دیگرى بمكه آوردند و تدریجا بت‏پرستى درمیان طوائف مختلف عرب رواج یافت.

ریاست قبیله خزاعة تا زمان قصى بن كلاب(جد ششم‏رسول خدا(ص))ادامه داشت،و در آنزمان قصى بن كلاب-كه‏از تیره قریش و فرزندان اسماعیل بود،و در ماجراى جنگ میان‏دو قبیله جرهم و خزاعه از هر دو كناره گرفته و در قسمت جنوبى‏شهر مكه مسكن داشتند-و در میان قبیله قریش و بنى كنانة‏احترام و قدرتى پیدا كرده بود،بنزد رئیس خزاعة كه نامش حلیل‏بن حبشیة بود-ریاست‏شهر مكه را نیز بعهده داشت-رفته ودخترش‏«حبى‏»را براى خود خواستگارى كرد،و حلیل بن‏حبشیة نیز پذیرفت و دخترش را بهمسرى قصى بن كلاب درآورد.

قصى بن كلاب از همسرش‏«حبى‏»چهار پسر پیدا كردبنامهاى:عبد مناف،و عبد الدار،عبد العزى و عبد،و بدنبال آن‏فرزندان دیگرى پیدا كرد و تدریجا قدرت و سیادت او در میان‏قبائل قریش و بنى كنانة فزونى گرفت،و بفكر بازپس گرفتن حكومت مكه و ریاست‏شهر و منصبهاى آنجا از قبیله خزاعه‏افتاد،و چون با بزرگان قریش و بنى كنانة مشورت كرد آنها را نیزبا خود هم عقیده و همراه دید و پس از جنگى كه با آنها كردخزاعه را شكست داده و از مكه بیرون كرد و قبائل قریش را كه‏در اطراف مكه پراكنده شده بودند گرد آورده و در مكه جاى داد،و براى هر گروه محله‏اى و جایگاهى قرار داد، خانه كعبه را از نو بنا كرده و در كنار آن نیزخانه‏اى براى مشورت و تصمیم‏گیرى بزرگان قریش بنا كرد ونامش را«دار الندوة‏»گذارد و تمام منصبهاى مكه،مانند منصب‏كلید دارى كعبه،و سقایت‏حاجیان،و پرچمدارى قریش،وپرده‏دارى كعبه و منصبهاى دیگر به او واگذار شد،و تدریجابزرگترین قدرتها و سیادتها را در میان قبائل قریش و سرزمین حجازپیدا كرد،و فرامین و دستورات او سالها بصورت قانون در میان‏قریش لازم الاجراء بود.

این منصبها پس از او بفرزندش عبد الدار و پس از وى‏بفرزندان او و دیگران رسید و طبق مصالحه‏اى كه میان آنها برقرارشد منصب پرچمدارى قریش و پرده‏دارى كعبه و سرپرستى دار الندوة به فرزندان عبد الدار،و منصب میهمان دارى و سقایت‏حاجیان بفرزندان عبد مناف واگذار شد،و تا زمان بعثت رسول‏خدا و ظهور اسلام نیز بهمین منوال بود.

پى‏نوشتها:

1-سوره سبا آیه 15-19.

2-سیرة النبویة ابن كثیر ج 1 ص 10.

3-از وهب بن منبه نقل شده كه گفته است:خداى تعالى سیزده پیغمبر،و از سدى‏روایت‏شده كه گفته است:دوازده هزار پیامبر براى ایشان فرستاد(سیرة‏النبویة ابن كثیر ج 1 ص 10).

4-«تبع‏»لقب پادشاهان یمن بوده،چنانچه‏«كسرى‏»لقب پادشاهان ایران و«قیصر»لقب پادشاهان روم و«نجاشى‏»لقب پادشاهان حبشه،و«فرعون‏»لقب‏پادشاهان مصر بوده.

5-داستان مزبور را ابن هشام در سیره نقل كرده و ما نیز ترجمه آنرا در تاریخ‏زندگانى رسول خدا برشته تحریر در آورده‏ایم.

6-و برخى گفته‏اند«تبان‏»در این سفر بیارى عموزادگان خود-یعنى همان قبائل‏اوس و خزرج كه از یمن بدانجا آمده بودند-آمده بود كه آنها را در برابر یهودیانى‏كه پس از مهاجرت اوس و خزرج بدانجا آمده و سكونت كرده بودند و به ساكنان‏قبلى آنجا زور میگفتند یارى دهد...و الله العالم.

7-شرح این ماجرا را نیز ابن هشام در كتاب سیره بتفصیل نقل كرده و نگارنده آنرادر سال 47 شمسى ترجمه نموده و كتابفروشى اسلامیه آنرا بچاپ رسانده كه میتوانیدبدانجا مراجعه نمائید.

8-میان خزاعه و بنى بكر نیز بعدها اختلاف پدید آمد و در ماجراى صلح حدیبیه وفتح مكه همان اختلاف ایشان نقش مهمى داشت‏بشرحى كه در جاى خود خواهدآمد.

تاریخ تحلیلى اسلام جلد 2 صفحه 129

رسولى محلاتى

منبع:سایت حوزه


طبقه بندی: تاریخ اسلام، 
برچسب ها: نژاد عرب ساكن جزیرة العرب، تاریخ اسلام، نژاد،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا به نظر شما در مملکت اسلامی ما عدالت اجتماعی وجود دارد؟





نویسندگان
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ